2017 November 20 - دوشنبه 29 آبان 1396




عرفان کيهاني ، توطئه عليه امامت
کد خبر: ١٣٩٥٥ تاریخ انتشار: ٢٦ شهریور ١٣٩٢ - ١١:٢٥ تعداد بازدید: 1467
عرفان کيهاني ، توطئه عليه امامت

اعتقاد به امامت ائمه معصومين(عليهم السلام) و توسل به آنها يکي از ارکان اعتقادات شيعيان است که اين مذهب را هميشه در بين ديگر مذاهب اسلامي و حتي ساير اديان مقتدر وپويا نگه داشته است. اين درحاليست که ايمان و اعتقاد به امامت معصومين فعلي ابداعي توسط شيعيان نبوده و بنا به دستور حضرت ...

اعتقاد به امامت ائمه معصومين(عليهم السلام) و توسل به آنها يکي از ارکان اعتقادات شيعيان است که اين مذهب را هميشه در بين ديگر مذاهب اسلامي و حتي ساير اديان مقتدر وپويا نگه داشته است. اين درحاليست که ايمان و اعتقاد به امامت معصومين فعلي ابداعي توسط شيعيان نبوده و بنا به دستور حضرت نبي اکرم(ص) است که فرمودند: «إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله وأهل بيتي وأنَّهُما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض».[1]

من در ميان شما دو يادگار سنگين و گرانبها بجاي مي گذارم؛ يكي «كتاب خدا» (قرآن) و ديگري «اهل بيت من» و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا روز رستاخيز، در كنار حوض كوثر به من برسند.
بلي صراط مستقيمي که پيامبر(ص) براي امتش بعد از رحلت خود نشان داد يک راه بود و هست و خواهد بود و آن نيز معرفت به ثقلين است و لزوم تبعيت و توسل از سيره، رفتار و اعمال اين بزرگواران است.
در اين بين افراد يا مجامعي بودند وهستند که نمي توانند ميزان ارادت شيعيان را به يادگاران پيامبر(ص) ببيند به همين علّت هميشه قصد تعرض به اين يادگاران گران بها را داشتند. اگر تاريخ را ورق بزنيد صدها بلکه هزاران نام مي بينيد که تاب تحمل و درک مقام امامت و توسل را نداشتند از مهدي عباسي تا هارون الرشيد و افرادي مانند: عبدالوهاب نجدي، سيد مصطفي برزنجي، قادياني(هند)، عليرضا پيغان، علي محمد باب، علي اکبري و نهايتا محمد علي طاهري رئيس عرفان حلقه ؛ اين افراد و مجامعي که تشکيل مي دهند هميشه سعي دارند با سوء استفاده از ناآگاهي و نا اطلاعي عده اي از جوانان و امت ساده دل و تشنه معنويت از اين همه لطف و اراده شيعيان نسبت به معصومين سهمي داشته باشند و ارادت محبان معصومين را به خود جلب کند و قول معروف محل اعرابي از محبت امت مسلمين نسبت معصومين داشته باشند و مختص خود کنند حال آنکه نمي دانند طبق روايات وجود امام معصوم براي زمينيان مانند وجود کوه براي زمين است کما اينکه زمين بدون وجود کوه ها نمي تواند تعادل نظام خلقت را حفظ کند و نابود مي شود عالميان نيز بدون تمسک و توسل به فيض وجود معصومين نابود مي شوند و به هلاکت مي رساند. اين افراد (جاعلين محبت اهل بيت) براي پيش برد اهداف شُوم خود دست به دامن تقطيع آيات و تاويل و تفسير بالرأي مي شوند و ما براي روشنگري اهداف يکي از مجامع انحرافي روز جامعه اسلامي ايران در مورد مقام و منزلت توسل و تمسک به معصومين (عليهم السلام) بررسي تطبيقي خواهيم داشت بر يکي از اصولات مطروحه اساسنامه عرفان کيهاني که انشاالله مورد تاييد حضرت بقيه الله الاعظم (عج) قرار گرفته و مورد استفاده عموم امت مومن و متعهد سرزمين اسلامي مان قرار گيرد.

اصل عرفان کيهاني
اصل: هنگامي که انسان از خداوند درخواستي داشته باشد، به طور مستقيم از خدا درخواست مي کند. [2]

مستندات اين ادعا

1- فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ
«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ» (فصلت/6)
نکته اولي که در ترجمه اين آيه شريفه در کتاب انسان از منظري ديگر به چشم مي آيد تحريفي است که در آن صورت گرفته است.
افراد آشنا به ادبيات عرب اطلاع دارند که يکي از قويترين ادات حصر زماني است که «إِنَّما» صفت بر موصوف باشد و دلالت قوي بر حصر دارد ولي برعکس اگر موصوف براي صفت باشد دلالت بر مبالغه دارد.[2]
از مفاد آيه يقيناً بدست مي آيد که دلالت «إِنَّما» در اين آيه شريف از قسم اول (حصر صفت بر موصوف) است، در اين صورت بايد معناي آيه به صورت زير باشد:
«بگو: من بشري مثل شما هستم الا اينکه بر من وحي مي شود [و بر شما نمي شود]»
ولي در کمال تعجب آقاي طاهري بر صورت قسم دوم (که تاويل اهل سنت است و در مطالب بعدي کاملاً ذکر خواهد شد) آيه را بصورت زير معنا مي کند:
«بگو: من بشري مثل شما هستم که به من وحي مي شود»[4]
البته اين تحريف و دستکاري زيرکانه براي مغالطه اي است که آقاي طاهري در ادامه سخن آن را ذکر خواهد کرد.
امّا مطلب مهم ديگري که در ذکر اين آيه در کتاب انسان از منظري ديگر به چشم مي آيد تقطيع آيات شريفه است، آقاي طاهري در تفسير اين آيه بيان مي دارد:«واي بر مشرکين(کساني که فاستقيموا اليه را نقض مي کنند)» [5] يعني در گفته آقاي طاهري مشرک کسي است که به طور مستقيم به خدا رجوع نکند مانند اينکه ائمه معصومين وحتي پيامبر را واسطه قرار دهد. دليل بر اين مطلب اينکه سخن آقاي طاهري عام آورده شده است و تخصيصي نخورده است پس افاده عموم مي کند يعني حتي واسطه قرار دادن پيامبران و امامان (علهيم السلام) از مظاهر شرک است.
امّا قرآن کريم در مورد مفاد کلمه «للمشرکين» تعبير ديگري دارد ؛ آيه مابعد آيه شريفه مورد بحث، آيه 7 سوره فصلت منظور از «للمشرکين» به صورت زير شرح مي دهد:
«الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» (فصلت/7)
(کافر کساني هستند) که زکات [به فقيران بينوا] هرگز نمي دهند و به عالم آخرت به کلّي کافرند.
همانطور که مشاهده کرديد ضمير مشرکين در اين آيه شريفه به تاکيد و نص خود قرآن کريم کساني هستند که زکات پرداخت نمي کنند و اصلاً اطلاق اين آيه کجا و استنباط آقاي طاهري کجا؟
با اين آگاهي براي اطلاع يافتن از اطلاق صحيح نص دو آيه شريفه فوق به تفسير الميزان علامه کبير طباطبايي(قدس الله نفسه الزکيه) و نمونه آيت الله العظمي مکارم شيرازي (دامت برکاته) رجوع مي کنيم:

الف) تفسير نمونه
مشركان چه كسانى هستند؟
اين آيات همچنان سخن از مشركان و كافران مى گويد، و در حقيقت پاسخى است به گفتارى كه از آنها در آيات قبل نقل شده، و دفع هر گونه توهم و اشتباه در زمينه دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مى فرمايد:بگو من تنها انسانى مثل شما هستم و اين حقيقت پيوسته بر من وحى مى شود كه معبود شما فقط يكى است (قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد)
نه مدعى فرشته بودنم، و نه انسانى از يك نژاد برتر و نه خداوند و نه فرزند خدا هستم بلكه انسانى همچون شما هستم با اين تفاوت كه پيوسته فرمان توحيد به من وحى مى شود، من هرگز نمى خواهم شما را مجبور به پذيرش اين آئين كنم، تا آن گونه كه گفتيد سرسختانه در برابر من بايستيد و مقاومت يا تهديد كنيد، راهى است روشن پيش پاى شما مى گذارم، و بيش از اين وظيفه اى ندارم، تصميم گيرى نهائى با خود شما است.
سپس ادامه مى دهد اكنون كه چنين است تمام توجه خويش را به اين معبود يكتا كنيد و از شرك و گناه توبه و استغفار نمائيد (فاستقيموا اليه و استغفروه ).
سپس به عنوان هشدار و اعلام خطر مى افزايد: واى بر مشركان(و ويل للمشركين)
آيه بعد به معرفى مشركان پرداخته، و جمله اى را در اين زمينه بازگو مى كند كه منحصر به اين آيه است مى فرمايد:همان كسانى كه زكات را ادا نمى كنند و نسبت به آخرت كافرند(الذين لاياتون الزكاة و هم بالاخرة هم كافرون)
در حقيقت معرف آنها (مشرکان) دو چيز است: ترك زكات، و انكار معاد. اين آيه در ميان مفسران گفتگوهاى زيادى برانگيخته است، و در تفسير آن احتمالات فراوانى داده اند، علت اصلى آن اين است كه زكات يكى از فروع اسلام است، چگونه ترك آن دليل بر كفر و شرك مى شود؟ بعضى ظاهر آيه را حفظ كرده و گفته اند ترك زكات هر چند تواءم با انكار وجوب آن نباشد باز نشانه كفر است . بعضى ديگر ترك تواءم با انكار را دليل بر كفر دانسته اند، چرا كه زكات از ضروريات اسلام است و منكر آن كافر مى باشد…
به هر حال آنچه در اينجا نزديكتر به مفهوم آيه است اين است كه منظور از زكات همان مفهوم عام انفاق بوده باشد، و ذكر آن در نشانه هاى شرك به خاطر اين است كه انفاقهاى مالى در راه خداوند يكى از روشنترين نشانه هاى ايثار و گذشت و عشق به الله است، چرا كه مال از محبوبترين امور نزد انسان مى باشد، و انفاق و ترك انفاق مى تواند شاخصى براى شرك و ايمان در بسيارى از موارد گردد تا آنجا كه بعضى اموال خويش را از جان خود نيز محبوبتر دارند و نمونه هاى آن را در طول زندگى ديده ايم .
و به عبارت ديگر منظور ترك انفاقى است كه نشانه عدم ايمان آنها به خدا است و به همين دليل در رديف عدم ايمان به معاد ذكر شده، و يا ترك زكات تواءم با انكار وجوب آن است...
در تواريخ آمده است كه اهل رده بعد از وفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گفتند: اما الصلاة فنصلى، و اما الزكاة فلا يغصب اموالنا! (نماز را مى خوانيم، اما زكات نه، ما اجازه نخواهيم داد اموال ما غصب گردد) به دنبال اين ماجرا مسلمانان تصميم گرفتند با اين گروه به پيكار برخيزند و آن را دليل بر ارتدادشان مى دانستند.[6]

ب) تفسير الميزان
آيـه شـريـفـه 6 فصلت - بـه طـورى كه از سياق برمى آيد - در مقام پاسخ گويى از اين سـخـن ايـشـان اسـت كـه گـفـتـنـد:«قـلوبـنـا فـى اكـنـة مـمـا تـدعـونـا اليـه» و حـاصـل جواب اين است كه: اى پيامبر به ايشان بگو من بشرى هستم مانند شما كه در بين شـمـا معاشرت مى كنم، آن طور كه خود شما با يكديگر معاشرت مى كنيد و با شما سخن مـى گـويـم، آن طور كه خود شما با يكديگر گفتگو مى كنيد، پس من جنس ديگرى مخالف جـنـس شـمـا از قـبـيـل فـرشـتـه نـيـسـتـم، تـا بـيـن مـن و شـمـا حـايـل و حـجـابـى باشد و يا سخنم به گوش شما نرسد و يا كلامم به دلهاى شما وارد نـشـود. تـنـهـا تـفـاوت مـن بـا شما اين است كه به من وحى مى شود و آنچه من به شما مى گويم و شما را به سوى آن دعوت مى نمايم، وحيى است كه به من مى شود و آن اين است كـه مـعـبـود شـمـا آن مـعـبـودى كـه سـزاوار پـرسـتـش بـاشـد يـكى است، نه آلهه متفرق و گوناگون ... ايـن آيـه شـريـفـه مـشـركـيـن را كـه بـراى خـدا شـركـايـى اثـبـات مـى كـردنـد و قـائل بـه يـگـانـگـى او نـبـودند، تهديد مى كند و آنان را به دو صفت از اخص صفاتشان توصيف مى كند: يكى اينكه زكات نمى دهند و يكى هم اينكه به آخرت كفر مى ورزند و مراد از (دادن زكات) مطلق انفاق مال در راه خدا به فقراء و مساكين است، براى اينكه زكـات بـه مـعـنـاى صدقه واجبى كه از احكام اسلام است آن روز يعنى در روزهايى كه اين سـوره نـازل مى شد واجب نشده بود، چون سوره مورد بحث از قديمى ترين سوره هاى مكى است.[7]
همانطور که ملاحظه فرموديد تفسير بالراي آقاي طاهري در منابعشان ذکر کرده بودند از منابع مفسران شيعه نبود پس منبع بيان ايشان کجاست؟
شايد باور نکنيد ولي منبع بيان ايشان از تفاسير اهل سنت است هم در معناي آيه شريفه و هم در تفسير.
فخر رازي «إِنَّما» را فقط حصر موصوف بر صفت مي داند[8] همانطور که آقاي طاهري آنرا در معناي آيه شريفه 6 فصلت بصورت کاملا زيرکانه بيان کردند و آيه را بر طبق مبالغه ترجمه کردند و همچنين زمحشري در تفسير کشاف در ذيل آيه چنين مي نويسد:
«فاستووا اليه بالتوحيد و إخلاص العبادة و غيرذاهبين يمينا و لا شمالا و لا ملتفتين إلي ما يسول لكم الشيطان من إتخاذ الاولياء و الشفعاء و توبوا إليه مما سبق لكم من الشرك»
با توحيد و اخلاص در بندگي مستقيماً به سوي خدا روي آوريد و به راست و چپ نرويد و به فريب‏هاي شيطان توجه نكنيد كه شما را به دست گرفتن-متوسل شدن- اولياء و شفيعان تشويق مي‎كند و از شرك گذشته‌ي خود به سوي خدا توبه كنيد.[9]
مطلب آقاي طاهري و مفسيرين متعصب اهل سنت يکي است ولي در قالبهاي متنوع و اين اولين پازل (صغري) مغالطه آقاي طاهري هست.

2- ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ
ايشان در ادامه اثبات اصل بيان شده خود آيه شريف 51 سوره شوري را ذکر مي کند:
«وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ»شوري/51
در معني اين آيه شريفه نيز آقاي طاهري به تحريف و دستکاري متوسل مي شود:
«وهيچ بشري نرسد که خدا با او سخن بگويد جز با وحي مستقيم يا از پشت مانعي يا رسولي را بفرستد که به اجازه ي او آن چه را بخواهد وحي کند...»[10]
درحالي که معناي درست آيه شريفه بصورت زير است:
«و هيچ بشري را ياراي آن نباشد که خدا با او سخن گويد مگر به وحي يا از پس پرده غيب عالم يا رسولي فرستد تا به امر خدا هر چه او [خدا] خواهد وحي کند ...»
در معناي آقاي طاهري پيامبر اجازه دارد هر چه خواست بيان کند ولي به معناي مفسران شيعه خداوند امر مي کند و او اطاعت مي کند که هرچه خداوند امر فرمود براي مردم بيان کند. توجه کنيد اجازه دارد و خدا امر مي کند زمين تا آسمان تفاوت دارد مثلاً بلا تشبيه، بين پدري که به فرزندش اجازه مي دهد به دانشگاه برود (او مي تواند برود و مي تواند نرود چون اختيار دارد) و پدري که به فرزندش امر مي کند به دانشگاه برود چقدر تفاوت است؟
براي آشنايي بيشتر با تفسير مفسران تشيع رجوع مي کنيم به بيانات علامه و آيت الله مکارم شيرازي:

الف) تفسير نمونه
طرق ارتباط پيامبران با خداوند
همانگونه كه در آغاز اين سوره گفتيم در اين سوره تكيه خاصى روى مساءله وحى و نبوت شده است، سوره با مساءله وحى آغاز شد، و با مساءله وحى كه همين آيات است پايان مى يابد.
و از آنجا كه در آيات گذشته از نعمتهاى الهى سخن در ميان بود اين آيات از مهمترين نعمتهاى پروردگار و پربارترين مواهب او براى جهان انسانيت كه همان مساءله وحى و ارتباط انبياء با خدا است سخن مى گويد.
اين آيه در حقيقت پاسخى است روشن به افرادى كه به خاطر بى خبرى ممكن است توهم كنند مساءله وحى دليل بر اين است كه پيامبران خدا را مى بينند، و با او سخن مى گويند اين آيه روح و حقيقت وحى را به صورت فشرده و دقيقى منعكس كرده است .
از مجموع آيه چنين بر مى آيد كه راه ارتباط پيامبران با خدا منحصر به سه راه بوده است:
1- القاى به قلب:كه در مورد بسيارى از انبيا بوده است مانند نوح كه مى گويد:فاوحينا اليه ان اصنع الفلك باعيننا و وحينا(ما به نوح وحى كرديم كه كشتى در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز)مؤ منون / 27
2- از پشت حجاب:آن گونه كه خداوند در كوه طور با موسى سخن مى گفت (و كلم الله موسى تكليما) نساء/164 بعضى نيز (من وراء حجاب) را شامل رؤ ياى صادقه نيز مى دانند.
3- از طريق ارسال رسول:آن گونه كه در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم)آمده: قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك باذن الله( بگو كسى كه دشمن جبرئيل باشد (دشمن خدا است ) چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرد.) بقره / 97
البته وحى بر پيامبر اسلام منحصر به اين طريق نبوده است، از طرق ديگر نيز صورت گرفته است.
بعضى ها وحى را رسما نتيجه نبوغ فكرى انبيا پنداشته اند، و مى گويند آنها مردانى بودند پاك فطرت و داراى نبوغ فوق العاده كه با آن مصالح جامعه انسانى را درك مى كردند و به صورت معارف و قوانينى بر انسانها عرضه مى داشتند.
اين سخن در حقيقت انكار صريح نبوت انبيا، و تكذيب گفته همه آنها، و متهم ساختن آنها به انواع خلاف گوئيها است (العياذ بالله)
بدون شك ما نمى توانيم از رابطه وحى و حقيقت آن اطلاع زيادى پيدا كنيم، چرا كه اين يكنوع ادراكى است خارج از حدود ادراكات ما، و يكنوع ارتباطى است خارج از ارتباطهاى شناخته شده ما، عالم وحى براى ما عالمى است ناشناخته و ما فوق ادراكات ما.
نمى گوئيم وحى حس ششم است، بلكه مى گوئيم يكنوع درك و ارتباط با عالم غيب و ذات پاك خداوند است كه چون ما فاقد آن هستيم حقيقت آن را درك نمى كنيم، هر چند از طريق آثار به وجودش ايمان داريم .
ما همين اندازه مى بينيم مردانى بزرگ با دعوتى كه محتواى آن ما فوق افكار بشر است به سوى انسانها مى آيند و آنها را به خداوند و آئين الهى دعوت مى كنند، و معجزات و خارق عاداتى كه آن نيز فوق طاقت بشر است با خود دارند كه ارتباطشان را با عالم غيب روشن مى سازد، آثار نمايان است اما حقيقت امر مخفى . مگر ما تمام اسرار اين جهان را كشف كرده ايم كه اگر با پديده وحى برخورد كرديم و درك حقيقت آن بر ما مشكل شد آن را نفى كنيم.[11]

ب) تفسير الميزان
اقـسـام سـه گـانـه وحـى در آيـه شـريـفه
و مـعـنـاى آيـه اين است كه: هيچ بشرى در اين مقام قرار نمى گيرد كه خدا با او تكلم كند بـه نـوعـى از انـواع تـكـلم مـگـر بـه يـكـى از ايـن سـه نـوع، اول ايـنـكـه به نوعى به او وحى كند، دوم اينكه از وراء حجاب با او سخن گويد، و سوم اينكه رسولى بفرستد، و به اذن خود هر چه مى خواهد وحى كند.
نـكـتـه ديگرى كه در اين آيه هست اين است كه اين سه قسم را با كلمه او عطف به يكديگر كـرده، و ظاهر اين كلمه آن است كه سه قسم مذكور با هم فرق دارند، و بايد هم همين طور باشد، چون مى بينيم دو قسم اخير را مقيد به قيدى كرده . يكى را مقيد به حجاب و ديگرى را بـه رسـول . ولى اولى را به هيچ قيدى مقيد ننموده . و ظاهر اين مقابله آن است كه مراد از قسم اول سخن گفتن خفى باشد، سخن گفتنى كه هيچ واسطه اى بين خدا و طرف مقابلش نـبـاشـد. و امـا دو قـسم ديگر به خاطر اين كه قيدى زائد در آن آمده كه يا حجاب است و يا رسـولى كـه به وى وحى مى شود، سخن گفتنى است كه با واسطه انجام مى شود. چيزى كـه هـسـت در يـكـى واسـطـه رسـول اسـت كـه وحى را از مبداء وحى گرفته به پيامبر مى رسـانـد، و در ديگرى آن واسطه حجاب است، كه خودش رساننده وحى نيست، ولى وحى از ماوراى آن صورت مى گيرد.
پـس تـا ايـنـجـا خـلاصـه گـفـتـار ايـن شـد كـه قـسـم سـوم، يـعـنـى(اءو يـرسـل رسـولا فـى وحـى بـاذنـه مـا يـشـاء) عـبـارت اسـت از وحـى بـه تـوسـط رسـول - كـه همان فرشته وحى است - پيام خدا نخست به او داده مى شود و او هر چه را خـداى سـبـحـان اذن داده باشد به پيامبر وحى مى كند...
وحى با واسطه قسم دوم وحى
و نـيز خلاصه گفتار اين شد كه قسم دوم از وحى، يعنى(او من وراء حجاب)، وحى با واسـطـه اسـت، و واسـطـه اش هـمان حجاب است . چيزى كه هست اين واسطه مانند واسطه در قـسم سوم خودش وحى نمى كند، بلكه تنها وحى از ماوراى آن آغاز مى شود، و آغاز شدنش را از كلمه (من)كه براى ابتداء است استفاده مى كنيم .
و كلمه (وراء)در اينجا به معناى پشت نيست، بلكه به معناى بيرون هر چيزى است كه مـحـيط به آن چيز است، به شهادت كلام خداى تعالى كه مى فرمايد:و اللّه من ورائهم محيط و اين قسم تكلم (تكلم از ماوراى حجاب ) مانند: تكلم خداى تعالى با موسى در كوه طـور اسـت كه در باره اش فرموده:فلما اتيها نودى من شاطى الواد الايمن فى البقعه المـبـاركـه مـن الشـجـره و نـيز از همين قسم است وحى هايى كه در عالم رؤ يا به انبياء (عليهم السلام ) مى شده.
و قـسـم اول از تـكلم تكلمى است كه خداى تعالى با پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله وسـلّم ) و بـدون واسـطـه جـبـرئيـل مـى كـرد كـه در آن نـه رسول ملكى، يعنى جبرئيل، واسطه بود، و نه هيچ گونه حجابى كه فرض شود.[12]
همانطور که ملاحظه فرموديد منظور آقاي طاهري اين است که بر همه انسانها وحي مي شود و اگر وحي نشود خداوند عدالت ندارد و عدالت خدا زير سوال مي رود ولي مفسرين شيعه مي آوردند که منظور از «وحي به بشر در» اين آيه فقط پيامبران خداست بدين سان تنها دريافت و ابلاغ پيام الهي به مردم فقط براي پيامبران الهي قابل تصور است نه کل بشر و انسانها. براي فهم ساده اين مطلب نمودارهاي زير را مي آوريم:
اين تفسير آيه شريفه توسط آقاي طاهري قطعه دوم (کبري) پازل مغالطعه ايشان بود ؛ نتيجتاً مغالطه ي آقاي طاهري بصورت زير است:
[صغري] همه انسانها برابر هستند(قل انما بشر مثلکم)
[کبري] بر همه انسانها وحي مي شود (و ما کل بشر...)
[نتيجه] اگر برهمه انسانها وحي نشود خدا عادل نيست (بنابرايناز جانب خدا براي همه بشر وحي و پيام ارسال مي شود)
پيام اين مغالطه اين است که تنها پيامبران (و ائمه که جانشينان پيامبراسلام هستند) قابليت دريافت وحي الهي را ندارند بلکه تمام عالميان از 3 طريقي که در آيه ذکر شد مي توانند از وحي و پيام مستقيم و غيرمستقيم (توسط فرشته وحي) خدا استفاده کنند و به عبارتي هر کس توانايي دارد که پيامبر خويش باشد.
يلاحظ عليه:(اشکال ما بر اين مغالطه)
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » مائده/35
اى كسانى كه ايمان آورده ايد پرهيزگارى پيشه كنيد و وسيله اى براى تقرب به خدا انتخاب نمائيد و در راه او جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد.
براي تقرب به خداي تبارک و تعالي قرآن کريم مسئله «وسيله» را مطرح مي سازد، براي آگاهي از معناي وسيله روجوع مي کنيم به تفاسير:

الف) تفسير نمونه
در اين آيه روى سخن به افراد با ايمان است و به آنها سه دستور براى رستگار شدن داده شده:
نخست ميگويد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد: تقوا و پرهيزگارى پيشه كنيد.(يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله)
سپس دستور ميدهد كه وسيله اى براى تقرب به خدا انتخاب نمائيد.(و ابتغوا اليه الوسيلة)
و سرانجام دستور به جهاد در راه خدا ميدهند.(و جاهدوا فى سبيله)
و نتيجه همه آنها اين است كه در مسير رستگارى قرار گيريد.(لعلكم تفلحون) موضوع مهمى كه در اين آيه بايد مورد بحث قرار گيرد دستورى است كه درباره انتخاب وسيله در اين آيه به افراد با ايمان داده شده است.
وسيله در اصل به معنى تقرب جستن و يا چيزى كه باعث تقرب به ديگرى از روى علاقه و رغبت ميشود مى باشد. بنابراين وسيله در آيه فوق معنى بسيار وسيعى دارد و هر كار و هر چيزى را كه باعث نزديك شدن به پيشگاه مقدس پروردگار ميشود شامل ميگردد كه مهمترين آنها ايمان به خدا و پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جهاد و عبادات همچون نماز و زكات و روزه و زيارت خانه خدا و همچنين صله رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاقهاى پنهانى و آشكار و همچنين هر كار نيك و خير ميباشد. همانطور كه على (عليه السلام ) در نهج البلاغه فرموده است: «بهترين چيزى كه به وسيله آن ميتوان به خدا نزديك شد ايمان به خدا و پيامبر او و جهاد در راه خدا است كه قله كوهسار اسلام است، و همچنين جمله اخلاص (لا اله الا الله ) كه همان فطرت توحيد است، و بر پا داشتن نماز كه آئين اسلام است، و زكوة كه فريضه واجبه است، و روزه ماهرمضان كه سپرى است در برابر گناه و كيفرهاى الهى، و حج و عمره كه فقر و پريشانى را دور ميكند و گناهان را ميشويد، و صله رحم كه ثروت را زياد و عمر را طولانى مى كند، انفاقهاى پنهانى كه جبران گناهان مينمايد و انفاق آشكار كه مرگهاى ناگوار و بد را دور ميسازد و كارهاى نيك كه انسان را از سقوط نجات مى دهد.»
و نيز شفاعت پيامبران و امامان و بندگان صالح خدا كه طبق صريح قرآن باعث تقرب به پروردگار ميگردد، در مفهوم وسيع توسل داخل است، و همچنين پيروى از پيامبر و امام و گام نهادن در جاى گام آنها زيرا همه اينها موجب نزديكى به ساحت قدس پروردگار ميباشد حتى سوگند دادن خدا به مقام پيامبران و امامان و صالحان كه نشانه علاقه به آنها و اهميت دادن به مقام و مكتب آنان ميباشد جزء اين مفهوم وسيع است و آنها كه آيه فوق را به بعضى از اين مفاهيم اختصاص داده اند در حقيقت هيچگونه دليلى بر اين تخصيص ندارند، زيرا همانطور كه گفتيم وسيله در مفهوم لغويش به معنى هر چيزى است كه باعث تقرب ميگردد.
لازم به تذكر است كه هرگز منظور اين نيست چيزى را از شخص پيامبر يا امام مستقلا تقاضا كنند، بلكه منظور اين است با اعمال صالح يا پيروى از پيامبر و امام، يا شفاعت آنان و يا سوگند دادن خداوند به مقام و مكتب آنها (كه خود يكنوع احترام و اهتمام به موقعيت آنها و يك نوع عبادت است ) از خداوند چيزى را بخواهند اين معنى نه بوى شرك مى دهد و نه بر خلاف آيات ديگر قرآن است و نه از عموم آيه فوق بيرون مى باشد. (دقت كنيد)

قرآن و توسل
از آيات ديگر قرآن نيز به خوبى استفاده ميشود كه وسيله قرار دادن مقام انسان صالحى در پيشگاه خدا و طلب چيزى از خداوند به خاطر او، به هيچوجه ممنوع نيست و منافات با توحيد ندارد، در آيه 64 سوره نساء مى خوانيم: و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما:
اگر آنها هنگامى كه به خويشتن ستم كردند (و مرتكب گناهى شدند) به سراغ تو مى آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش ميكردند و تو نيز براى آنها طلب عفو مى كردى، خدا را توبه پذير و رحيم مى يافتند.
و نيز در آيه 97 سوره يوسف مى خوانيم كه: برادران يوسف از پدر تقاضا كردند كه در پيشگاه خداوند براى آنها استغفار كند و يعقوب نيز اين تقاضا را پذيرفت.
در آيه 114 سوره توبه نيز موضوع استغفار ابراهيم در مورد پدرش آمده كه تاثير دعاى پيامبران را درباره ديگران تاييد ميكند و همچنين در آيات متعدد ديگر قرآن اين موضوع منعكس است. چند نکته مهم:
1- همانطور كه گفتيم منظور از توسل اين نيست كه كسى حاجت را از پيامبر يا امامان بخواهد بلكه منظور اين است كه به مقام او در پيشگاه خدا متوسل شود، و اين در حقيقت توجه به خدا است، زيرا احترام پيامبر نيز به خاطر اين است كه فرستاده او بوده و در راه او گام بر داشته و ما تعجب ميكنيم از كسانى كه اين گونه توسل را يك نوع شرك مى پندارند در حالى كه شرك اين است كه براى خدا شريكى در صفات و اعمال او قائل شوند و اين گونه توسل به هيچوجه شباهتى با شرك ندارد.
2- بعضى اصرار دارند كه ميان حيات و وفات پيامبر و امامان فرق بگذارند، در حالى كه گذشته از روايات فوق كه بسيارى از آنها مربوط به بعد از وفات است، از نظر يك مسلمان، پيامبران و صلحاء بعد از مرگ حيات برزخى دارند، حياتى وسيعتر از عالم دنيا همانطور كه قرآن درباره شهداء به آن تصريح كرده است و ميگويد آنها را مردگان فرض نكنيد آنها زندگانند.
3- بعضى نيز اصرار دارند كه ميان تقاضاى دعاء از پيامبر، و بيان سوگند دادن خدا به مقام او، فرق بگذارند، تقاضاى دعا را مجاز و غير آن را ممنوع بشمارند در حالى كه هيچگونه فرق منطقى ميان اين دو ديده نمى شود.
4- بعضى از نويسندگان و دانشمندان اهل تسنن مخصوصا وهابيها
با لجاجت خاصى كوشش دارند تمام احاديثى كه در زمينه توسل وارد شده است تضعيف كنند و يا با اشكالات واهى و بى اساس آنها را به دست فراموشى بسپارند، آنها در اين زمينه چنان بحث مى كنند كه هر ناظر بيطرفى احساس ميكند كه قبلا عقيده اى براى خود انتخاب كرده، سپس مى خواهند عقيده خود را به روايات اسلامى تحميل كنند، و هر چه مخالف آن بود به نوعى از سر راه خود كنار بزنند، در حالى كه يك محقق هرگز نمى تواند چنين بحثهاى غير منطقى و تعصب آميزى را بپذيرد.
5- همانطور كه گفتيم روايات توسل به حد تواتر رسيده يعنى به قدرى زياد است كه ما را از بررسى اسناد آن بى نياز مى سازد، علاوه بر اين در ميان آنها روايت صحيح نيز فراوان است با اين حال جائى براى خرده گيرى در پاره اى از اسناد آنها باقى نمى ماند.[13]

ب) تفسير الميزان
راغب در مفردات مى گويد كلمه(وسيله) به معناى رساندن خود به چيزى است با رغبت و ميل، و اين كلمه از نظر معنا خصوصى تر از كلمه(وصيله) است، براى اينكه در وسيله معناى رغبت نيز خوابيده، ولى در وصيله چنين نيست و بيش از رساندن به چيزى دلالت ندارد، چه اينكه اين رساندن با رغبت باشد و چه بدون رغبت، خداى تعالى در قرآن كريم فرموده:(و ابتغوا اليه الوسيلة)، و حقيقت وسيله به درگاه خدا مراعات راه خدا است، به اينكه اولا به احكام او علم پيدا كنى و در ثانى به بندگى او بپردازى، و ثالثا در جستجوى مكارم و عمل به مستحبات شريعت باشى و اين وسيله معنائى نظير معناى كلمه قربت را دارد، و چون وسيله نوعى توصل است و توصل هم در مورد خداى تعالى كه منزه از مكان و جسمانيت است توصل معنوى و پيدا كردن رابطه اى است كه بين بنده و پروردگارش اتصال برقرار كند، و نيز از آنجا كه بين بنده و پروردگارش هيچ رابطه اى به جز ذلت عبوديت نيست، قهرا وسيله عبارت است از اينكه انسان حقيقت عبوديت را در خود تحقق دهد و به درگاه خداى تعالى وجهه فقر و مسكنت به خود بگيرد، پس وسيله در آيه شريفه همين رابطه است، و اما علم و عمل كه راغب كلمه را به آن معنا گرفته از لوازم معناى وسيله و از ادوات رساندن خود به حقيقت عبوديت است، و اين بسيار واضح است، مگر آنكه راغب خواسته باشد علم و عمل را بر خود اين حالت اطلاق كند...
چه بسا وسيله از باب ذكر خاص بعد از عام باشد، (چون مى توان گفت كه وسيله معنائى خاص تر از تقوا دارد، تقوا جنبه دفع ضرر و وسيله جنبه جلب نفع دارد، چه بسيار كسانى كه در زندگى كمال تقوا را دارند، ولى به خاطر نداشتن وسيله كه مصداق اعلاى آن ولايت ائمه دين (عليهم السلام ) است به رستگارى نرسند.[14]
بنابر آنچه که ذکر شد اگر قائل شويم که رجوع غير مستقيم به خدا شرک است پس بايد خداوند خود بناگذار شرک و آمر به شرک باشد زيرا مي فرمايد: ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ از سوي ديگر اين آيه با آيه 6 فصلت تضاد داشته و نقيض هم مي باشند و اين از شأن عالم مطلق جهان بعيد است.
مفسرين شيعه (طبق آنچه که از تفاسير نمونه و الميزان ذکر شد) بهترين و اعلاءترين وسيله جهت رسيدن و تقرب به خدا را توسل و تمسک به اهل بيت حضرت نبي (ص) مي دانند.
شرع سفينه نجات، آل رسول ناخداست
ساکن اين سفينه شو، دامن ناخدا طلب
حقيقت آن است که آقاي طاهري قصد دارند با استفاده از تفاسير مفسران متعصب اهل سنت و با تفسير بالراي خود با طرح اين مسئله را که همه مي توانند پيام و وحي الهي را دريافت کنند زمينه دوري اذهان عموم و علاقمندان عرفان کيهاني و ديگران را از مسئله توسل و وسيله قرار دادن ائمه (عليهم السلام) را محيا ساخته و همچنين تفکر خود محوري رسالت را بر توسل جايگزين نمايد.
عليهذا اميدوارم دوستان علاقمند عرفان حلقه و ديگران عزيزان با مطالعه تفاسير آيات مطروحه ميزان صحت عرايض حقير را دريابند و خطرات انديشه عرفان کيهاني را روشنتر و واضح تر شود باشد که براي دنيا و آخرت مومنين مفيد واقع گردد.

پي نوشت ها:
1- علاوه بر کثرت روات شيعه در اين حديث منابع کثيري نيز از روات اهل سنت نيز اين حديث را نقل کرده اند: طبقات الکبري، ابن سعد، ج ۲، ص ۱۹۴، چاپ لبنان - الجميع الصغير، سيوطي، ج ۱، ص ۳۵۳ و نيز در جلد ۲ مجمع الزوائد، هيثمي، ج ۹، ص ۱۶۳ - فاتح الکبير، بنهاني، ج ۱، ص ۴۵۱ -جامع الاصول، ابن اثير، ج ۱، ص ۱۸۷ - تاريخ ابن عساکر، ج ۵، ص ۴۳۶ - درالمنثور، حافظ سيوطي، ج ۲، ص ۶۰ - ينابيع المودة، قندوزي حنفي، ص ۳۸، ۱۸۳
2- انسان از منظري ديگر، محمد علي طاهري، ص 93، نشر ندا، چ سوم، 1386
3- دوستان براي اطلاع بيشتر در اين زمينه ر.ک: الصمديه شيخ بهايي، مبادي العربي ج4، نحو تعليمي و ساير کتب نحو در باب ادات حصر و استثنائات
4- انسان از منظري ديگر، محمد علي طاهري، ص 93، نشر ندا، چ سوم، 1386
5- همان مدرک
6- تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي و جمعي از محققان، ج 20، ذيل آيه
7- تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج17، ذيل آيه
8- تفسير کبير، فخر رازي، ذيل آيه ولايت
9- تفسير کشّاف، زمحشري، ذيل آيه
10-انسان از منظري ديگر، محمد علي طاهري، ص 93، نشر ندا، چ سوم، 1386
11 - تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي و جمعي از محققان، ج 20، ذيل آيه
12- تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج18، ذيل آيه
13- تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي و جمعي از محققان، ج 4، ذيل آيه
14- تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج5، ذيل آيه


ميرحميد موسوي


Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | درباره ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | گالری تصاویر | خبرنامه | نظرسنجی | جغرافیای شیعه | آب و هوا | RSS
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه