2017 November 20 - دوشنبه 29 آبان 1396




پيدايش و گرايش افراد به بهائيت
کد خبر: ١٣٨٠٤ تاریخ انتشار: ٢٤ شهریور ١٣٩٢ - ١٢:١٩ تعداد بازدید: 1135
پيدايش و گرايش افراد به بهائيت

پيدايش و تداوم هر فرقه اي در بستر تاريخ، تحت تأثير عوامل مختلفي است؛ در مورد «چرايي» شکل گيري و «گرايش» برخي از افراد جامعه به فرقه بهائيت زمينه ها و عوامل متعدد فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي نقش داشته و تأثيرگذار مي باشد.

پيدايش و تداوم هر فرقه اي در بستر تاريخ، تحت تأثير عوامل مختلفي است؛ در مورد «چرايي» شکل گيري و «گرايش» برخي از افراد جامعه به فرقه بهائيت زمينه ها و عوامل متعدد فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي نقش داشته و تأثيرگذار مي باشد.

وضعيت فرهنگي

فرقه بهائيت در دوره قاجاريه به وجود آمد. از لحاظ فرهنگي، بيش از 90 درصد مردم بي سواد بودند، يکسري اعتقادات خرافي و اوهامي که رنگ مذهبي به خود گرفته بود در ميان مردم رسوخ داشت و هرکس آن را قبول نمي کرد مورد لعن و تکفير قرار مي گرفت(1).در چنين فضايي، فرقه شيخيه طرح ايجاد ارتباط با معصومين عليهم السلام در خواب و رؤيا و غيره را مطرح نمودند. به اين ترتيب «سيد علي محمد باب» خود را باب امام زمان (عج) قلمداد کرد و سپس با اعلام نسخ دين اسلام، به ابداع دين جديد و ادعاي پيغمبري پرداخت(2). بهائيت و کنشگران آن نيز اين مسير را ادامه دادند – و علي رغم مجاهدت و فعاليت هاي مختلف روحانيت بيدار در مقابله و جلوگيري از تحقق اهداف اصلي اين مسلک سازي ها – به سبب جهل و فقر فرهنگي توده هاي مردم، گروهي را جذب مي نمايند. در واقع جهت گيري کلي ايدئولوژي اين فرقه جداسازي ملت ايران از مراجع تقليد و مشغول کردن آنان به مکتبي ساخته بشر و سرشار از جنبه هاي غيرعقلاني است و در نهايت گرايش به اين ايدئولوژي موجب جدا شدن مردم از دين و دينداري گرديده پيوستن به مکاتب غير ديني را تسهيل مي نمايد. نمونه هاي اين جدا شدن از دين و دينداري و گرايش به مکاتب سکولار از سوي کنشگران بهائيت در دوران مشروطه و پهلوي قابل مشاهده مي باشد(3).

وضعيت اقتصادي

اکثر مورخين از دوره قاجار به عنوان يکي از سياهترين دوره هاي ايران ياد مي کنند؛ کشور در وضعيت اسفباري به سر مي برد به طوري که قحطي و رکود بازار همه جا را فرا گرفته بود. از طرفي بيماري هاي واگيردار مانند وبا، طاعون و جنگ هاي داخلي و خارجي، هزاران نفر را از بين برده بود، اين آفات، هم از شمار مردم مي کاست و هم بنيه و روحيه بازماندگان را تضعيف مي نمود، در نتيجه به اقتصاد کشور لطمه زيادي وارد شده بود. در چنين شرايط اقتصادي و با شکسته شدن روحيه مردم به علت شکست در جنگ ها...، احتمال گرايش مردم به روزنه اميدي که منجي عالم بشريت باشد و جهان را پر از عدل و داد کرده و ريشه فقر را بخشکاند افزايش مي يافت(4) به همين خاطر عده اي از مردم به اميد گشايش در امور اعتقادي، سياسي، اقتصادي به وعده هاي مدعيان بابيت اميدوار شدند و بعدها نيز با حمايت استعمار و تبليغات گسترده و خرج کردن پول هاي فراوان عده اي به طرفداري از علي محمد باب و ميرزا حسينعلي بهاء ادامه داده و در نهايت به عنوان يک بهائي از جرگه مسلمانان خارج مي شدند(5).

چنين وضعيتي در دوره هاي بعد نيز تداوم يافت چنانکه بخش قابل توجهي از بهائيان ايران روستائيان فقيري بودند که در روستاهاي اربابان و مالکان بهائي زندگي مي کردند. تعداد قابل توجهي از اينگونه روستاها در سراسر ايران وجود داشت که يا ملک بهائيان ثروتمند بود يا از موقوفات بهائي به حساب آمدند(6).

حضور بزرگ مالکان بهائي در تمامي دوران سلطنت پهلوي ادامه يافت. سياست تقسيم اراضي دهه 1340 نيز اين روند را تقويت نمود زيرا با سلب مالکيت از مالکان مسلمان و ايجاد آشفتگي در ساختار مالکيت و مديريت روستايي راه را براي رشد بزرگ مالکان وابسته به دربار پهلوي – به ويژه بهائيان ــ هموار کرد. سلطه بهائيان بر دو نهاد اصلي متولي اراضي (اصلاحات ارضي و منابع طبيعي) عامل مهمي در تجديد ساختار مالکيت به سود اعضاي منتفذ فرقه بهائي بود(7). و از اين راه نهايت استفاده را در جهت گسترش فرقه انحرافي خود به کار مي بردند.

وضعيت اجتماعي

از نظر اجتماعي نيز بروز اين جنبش در ايران زماني بود که پس از جنگ ايران و روس به علت افزايش تماس ب فرهنگ اروپايي، نوگرايي افکار بسياري از متفکران و نيز عوام را به خود مشغول کرده بود و در نتيجه مخالفت با سنت هاي غلطي نظير استبداد شاهان، زمينه براي ظهور حرکت هاي اجتماعي فراهم شده بود. در چنين شرايطي جنبش هاي اصلاحي چندي درايران شکل گرفتند و در اين فضا برخي به فکر تغيير فرهنگ ملي حاکم و ايجاد نوآوري هاي مذهبي افتادند، در نتيجه اين طرز تفکر بود که فرقه هايي چون شيخيه و بهائيه در کنار مکاتب سکولار در ايران ظاهر شدند و همواره در مقابل حرکت هاي احياگر سنت هاي ملي- ديني ايستادند و حرکت هاي سنت شکن را تأييد کردند(8).

وضعیت سياسي

علاوه بر شرايط مطلوب و مناسب فوق، شرايط سياسي آن روزگار نيز عاملي بسيار مهم در ظهور و تداوم اين فرقه محسوب مي شودريال سنگيني فشارهاي روزافزون و طاقت فرساي اقتصادي بر پيکر جامعه عصر قجر تنش هاي شديد و غير قابل تحملي در مردم پديد آورد. دستگاه حاکمه در قالب فئوداليسم و يا فئوداليسم در قالب دستگاه حاکمه مردم را به بند کشيد و برده گونه تمام حقوقشان را پايمال مي کرد. در آن زمان آن چه به حساب نمي آمد، مردم بودند و آن چه صرفاً مدنظر و هدف نهائي بود همانا منافع سران و زمامداران بود که مملکت را ملک شخصي خويش برشمرده و دست به تاراج مي زدند. هر چه از زمان حکمراني اهل زوروقدرت مي گذشت، ايران ضعيف ترو بيمارتر

و مردم بيچاره تر و فقيرتر و ناتوان در انتظار راه چاره به هر دري و هر جايي مي زدند. نابودي و حراج مملکت به بهاي فقر و فلاکت ملت تنگناهاي شديد اجتماعي را به اوج رسانيد. غفلت دولت مردان نسبت به تمام امور و بي بند و باري کاخ نشينان ديگر جايي براي تحمل و تداوم روند چپاول باقي نگذاشت. مردم ايران از ظلم و بي عدالتي ها جداً به ستوه آمده بودند(9).

علاوه بر ظلم و بي کفايتي پادشاهان قاجار در اداره امور کشور، نفوذ بي چون و چراي بيگانگان در ايران و فرمانبري محض قاجار در برابر سلطه انگليس و روسيه و بازگذاشتن دست بيگانگان در امور داخلي ايران و بالاخره شکست در جنگ هاي ايران و روس روحيه عمومي مردم ايران را به شدت تحت تأثير قرار داده و شکاف عميقي بين دولت و ملت به وجود آورده بود(10). در چنين وضعيتي تحقير، فقر، گرسنگي و بيماري ارمغاني بود براي مردم ايران که زمينه را براي نوعي درونگرايي و کناره گيري از امور اجتماعي در بين اقشار مختلف جامعه پديد آورد. اما در مقابل دربار که از روي خوش گذراني و زياده طلبي نمي توانست از هزينه هاي خود کم کند به فساد مالي از قبيل رشوه گيري و گرفتن ماليات مضاعف از مردم پرداخت. مضافاً اينکه در کنار آن چنين وانمود و القا مي شد که اين پيشامد بايد اتفاق مي افتاد و راهي جز تسليم در برابر مقدرات نمي باشد و در نتيجه مردم را به بي تفاوتي و انديشه هاي خيال پردازانه اي نظير بابيه و بهائيت گرايش داده تا در مقابل اتفاقات مقاومتي از خو نشان ندهد(11).

از سوي ديگر جايگاه نهاد مذهبي در جامعه دوران قاجار و نحوه تعامل دستگاه سياسي با آن، نقش مهمي در شکل گيري و تداوم فرقه بهائيت و ريشه هاي اعتقادي و اجتماعي آن يعني شيخيه و بابيه داشت؛ مراجع تقليد به عنوان رهبران واقعي ملت، اداره امور اجتماعي و اقتصادي آنان و امر قانون گذاري و قضاوت و تمشيت امور بين آنان را بر عهده داشت. نفوذ اين سازمان مذهبي از بالاترين نقطه سلسله مراتب ساخت سياسي کشور تا قلب تک تک آحاد شيعه گسترش داشت. آنان تنها پناهگاه مردم و حتي برخي صاحب منصبان حکومتي در مقابل ديکتاتوري و ظلم شاهان بودند.

به گفته «لمبتون»- پژوهشگر برجسته مسائل ايران- «بدين ترتيب نيروي طبقه روحاني تنها نيروي مقام در برابر رؤيم مملکت بود»(12). از اين رو علي رغم برخي همکاري هاي علماي برجسته شيعه با پادشاهان قاجار در جهت حفظ حقوق مردم و مصالح جامعه اسلامي، به دليل ماهيت استبدادي و خودکامه نظام پادشاهي، اقتدار سياسي حاکم به هيچ وجه نفوذ و اقتدار نهادهاي اصيل مذهبي را برنتابيده و همواره در صدد تضعيف آن به عنوان مهمترين مانع در مقابل خودکامگي هاي خويش، بود و ايجاد بدعت در دين نيز مي توانست با تضعيف نهاد مذهبي از نفوذ و اقتدار آن بکاهد؛ از اين روست که فتحعلي شاه علاقه و ارادت زيادي به شيخ احمد احسايي مؤسس فرقه شيخيه نشان مي داد(13). و محمد شاه قاجار نيز به علت داشتن عقايد صوفيانه از علماي شيعه که رهبري فکري و اجتماعي داشتند، فاصله مي گيرد و بدين گونه تا سال هاي آخر سلطنت ناصرالدين شاه به موازات افزايش فاصله ميان ملت و دولت، به شدت از نقش و جايگاه علماي شيعه در حکومت کاسته شد.

در چنين شرايطي باب با استفاده از کسوت روحانيت و اعتبار نيابت امام زمان(عج) و وضعيت اسفبار مردم و هدايت و حمايت عناصر بيگانه توانست عده اي را به خود جلب نموده و شورش هايي را در مقابل دولت رهبري کند(14).

پس از باب نيز فرقه مختلف بهائيت با هدايت دقيق و حمايت آشکار و پنهان استعمار رشد نموده و در مقابل هر دو اقتدار اصلي موجود در جامعه يعني دولت و علماي شيعه ايستاد. گرچه اين امر موجب طرد بهائيت و پيروان آن از ايران شده و بهائيت در خارج از ايران رشد مي يابد(15). به موازات آن، رشد بهائيت در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوي، که بهائيان از نفوذ و حمايت فراوان در دستگاه دولتي برخوردار و توسط استعمارگران حمايت مي شدند، شدت مي يابد.

بيگانگان

و بالاخره يکي ديگر از عوامل مهم، قدرت هاي استعماري مي باشند که نقشي آشکار

و تأثيرگذار در پيدايش و تداوم بهائيت داشته و دارند. در پاسخ هاي بعدي به تبيين و بررسي اين موضوع مي پردازيم.

پي نوشت:

(1). علي اصغر شميم، ايران در دوره سلطنت قاجار، تهران: انتشارات مدير، 1375، ص 272؛ علي نصري، نقدي بر اصول دوازده گانه بهائيت، اصفهان: گويا، 1382، ص9.

(2). بهائيت در ايران، سعيد زاهد زاهداني (گفت و گو)، فصلنامه موعود، ش38.

(3). بهائيت چيست؟ کانون رهپويان وصال شيراز، 1383، چاپ دوم؛ بهائيت در ايران، پيشين.

(4). ر. ک. : بهائيت در ايران، پيشين، صص 62-66.

(5). سيد سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1384، صص 55-77.

(6). جستارهايي از تاريخ تاريخ بهائيگري در ايران، عبدالله شهبازي، وبلاگ نويسنده.

(7). همان؛ ر. ک. : اسماعيل رائين، انشعاب در بهائيت، تهران: مؤسسه تحقيقي رائين، بي تا، ص354.

(8). بهائيت در ايران، فصلنامه موعود، شماره 38.

(9). ر. ک. : تاريخ جامع بهائيت، بهرام افراسيابي، انتشارات سخن، 1371.

(10). ايران در دوره سلطنت قاجار، همان.

(11). علي نصري، نقدي بر اصول دوازده گانه بهائيت، اصفهان، گويا، 1382، ص9.

(12). به نقل از: بهائيت در ايران، پيشين، ص71.

(13). ر. ک. : حامد الگار، نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، تهران: توس، 1359، ص95.

(14). مصطفي حسيني طباطبائي، ماجراي باب و بهاء، تهران: روزنه، 1379، ص45.

(15). بهائيت در ايران، پيشين، ص77.



Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | درباره ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | گالری تصاویر | خبرنامه | نظرسنجی | جغرافیای شیعه | آب و هوا | RSS
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه