2017 September 21 - پنج شنبه 30 شهرويور 1396




حسن بصری، پیر و مراد متصوفه
کد خبر: ١٣٧٥٣ تاریخ انتشار: ٢٣ شهریور ١٣٩٢ - ١٦:٣٢ تعداد بازدید: 1395
حسن بصری، پیر و مراد متصوفه

بار راهنمایی و پیشوایی شایسته ی دوش هر کسی نیست و اگر کسی جز معصوم علیه السلام تعیین شده از جانب خداست، این ادعا را داشته باشد یقیناً زیر بار این مسئولیت کمر می شکند

هرگروهی برای خود و به منظور رسیدن به اهداف خود دارای راهبران و راهنمایانی است که ایشان را به سلامت به سر منزل مقصود برسانند و با کمترین خطرات مواجه شوند. یک راه بلد خوب کسی است که هم سختی ها را به خوبی بشناسد و هم ازمزیّت های مسیر با خبر باشد. انسان، خلیفه ی خدا بر روی زمین و موجودی است که خدا پس از خلق آن به خود تبارک الله گفت.[1] موجودی با این قرب و منزلت، دارای پیچیدگی شگرفی است که برای رسیدن به مقصود از خلقتش، راهی پر پیچ و خم و طولانی را در پیش دارد. بار راهنمایی و پیشوایی شایسته ی دوش هر کسی نیست و اگر کسی جز معصوم علیه السلام تعیین شده از جانب خداست، این ادعا را داشته باشد یقیناً زیر بار این مسئولیت کمر می شکند.
فرقه ی صوفیه و اقطاب آن مدعی پیشوایی طریقتند و اینکه می توانند انسان را برای رسیدن به کمال، راهنما و جلودار باشند. اما این صرف یک ادعاست و ما را به یاد این مَثَل می اندازد که: من آنم که رستم بود پهلوان! قرار نیست با ادعا، کارهای عالم پیش برود. کسی می تواند مدعی جلوداری باشد که طابق النعل بالنعل مطیع معصوم علیه السلام بوده و همه ی مراتب تولی و تبرّی را داشته باشد. کسی می تواند پیشرو باشد که حبّ و بغض او تابع معصوم علیه السلام باشد. دوست داشتنش برای خدا و دشمن داشتنش نیز برای رضایت حق باشد. آیا صوفی که بنا بر عقیده ی صلح کل، همه را دوست می پندارد و در مَثَل چون کبکی می ماند که سر خود را زیر برف پنهان نموده و هم باطل و حق را آیینه ی ذات الهی می پندارد، می تواند بر معیار و مبنای پیامبر و اهل بیت علیهم السلام دوستی و دشمنی کند؟!
صوفیان پیشوایان و پیران خود را ازکسانی معرفی می کنند که با این ملاک فاصله ای نوری دارند! بزرگان تصوف که فرقه ی منحرف صوفیه از وجود ایشان به خود مغرورند و می بالند، با گواهی تاریخ و بعضاً سخنان خود اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، هیچ سنخیتی با این خاندان پاک ندارند.
شاه نعمت‌الله ولي قطب عالی نعمت الهی پیر و مراد خود را اینگونه می ستاید:
پير بصري ابوالحسن باشد
شيخ شيخان انجمن باشد
يافت او صحبت علي ولي
گشت منظور بندگي علي
همیشه برای دریافت حق، باید به سراغ حقیقت رفت و حقیقت جایی است که خطا و نادرستی در آن راه ندارد و این مصداق این حق و حقیقت نیست مگر خاندان وحی علیهم السلام. با مرور روایات می بینیم که حسن بصری به شدت مورد نکوهش ائمه ی معصومین علیهم صلوات الله واقع شده است. خود حسن داستانی را نقل می کند که حدالق ثمره ی آن این است که او را از اینکه بتواند پیشوایی کند، معاف و بلکه ساقط می کند. او خطاب به امیرالمومنین علی علیه السلام می گوید: شكي نداشتم كه در جنگ جمل حقّ با شما بود و آماده شدم براي پيوستن به شما و سپاه شما، در بين راه صدائي شنيدم كه مي‌گفت: اي حسن كجا مي‌روي؟ برگرد. چون هر دو سپاهِ در حالِ جنگ، جايگاهشان در آتش جهنم خواهد بود، پس به خانه‌ام برگشتم. روز دوم مطمئن بوده و شكي نداشتم كه تخلُّف از عايشه است كه اين تخلُّف خودِ كفر است. در نتيجه خود را آماده پيوستن به سپاه حقّ نموده و به راه افتادم. به همان محل روز قبل رسيدم، ناگاه متوجه شدم كسي به من مي‌گويد: اي حسن دوباره كجا مي‌روي؟ هر دو طرفِ در حال جنگ جايگاهشان در جهنّم خواهد بود. مولی علي (عليه السلام) به او فرمود: راست مي‌گوئي، امّا مي‌داني چه كسي تو را بدين گونه مي‌خواند؟ حسن بصري گفت: نه. حضرت فرمود: آن برادرت شيطان بود.[2]
کسی که بنابر نقل خودش، امیرالمومنین علیه السلام او را برادر شیطان خطاب کرده، چگونه پیر و مراد شاه نعمت الله ولی شده است؟! روایات در مذمت بصری به همین روایت منتهی نمی شود. او کسی است که معصوم وی را سامری امّت خطاب کرده[3] و سامری کسی بود که یک ملّت را به راه ضلالت و گمراهی کشانید و تمام زحمات موسی علیه السلام را به باد داد. حسن بصری با درک و یقین به اینکه مخالفین امامش مرتکب اشتباه شده و به قول خودش کافر شده اند، حرکت می کند تا به سپاه امام بپیوندد؛ اما بی لیاقتی و اسیر نفس بودن تا کجا؟ که وی با یک نهیب نفس اماره، یقین خود را باطل پنداشته و به جرگه ی ضالّین باز می گردد.
ابوحمزه ثُمالي شاگرد راستین مکتب اهل بیت علیهم السلام مي‌گويد: روزی خدمت امام پنجم علیه السلام بودم که حسن بصری وارد شد و عرض كرد مي‌خواهم سولاتی را بپرسم. پس از پایان جلسه حضرت خطاب به حسن بصري فرمود: « اي نادان اهل بصره، آنچه را كه در باره تو مي‌گويم نيست مگر بر اساس آنچه كه از تو مي‌دانم و براي من از تو آشكار گشته است. مبادا قائل به تفويض شوي، زيرا خداوند متعال امرش و كارش را به مخلوقاتش وانگذاشته كه دليلي بر سستي و ضعف او باشد. و همچنين آنان را مجبور به گناه ننموده است تا هنگام عذاب آنان ظالم بحساب آيد. »[4]
می بینیم که حسن بصری نه تنها از منبع پرفیض وحی استفاده ای نبرده بلکه اسیر شیطان و نفس اماره بوده و شخصی که خود گمراه است، محال است که دیگران را به مسیر هدایت رهنمون شود. صوفیان هم که امثال حسن بصری ها را به مرادی انتخاب کرده اند بدانند، برای بازگشت از مسیر باطل زمان زیادی باقی نمانده است. سفیر مرگ هر لحظه ممکن است فرصت را از ایشان بگیرد.
منابع:
[1]. فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ/ سوره ی مومنون آیه 14
[2]. بحارالانوار، جلد 42، صفحه 141
[3]. بحارالانوار، جلد 42، صفحه 142 و احتجاج طبرسي، جلد 1، صفحه 251
[4]. بحارالانوار، جلد 42، صفحه 232 و احتجاج طبرسي، جلد 1، صفحه 178


Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | درباره ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | گالری تصاویر | خبرنامه | نظرسنجی | جغرافیای شیعه | آب و هوا | RSS
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه