2017 November 20 - دوشنبه 29 آبان 1396




اعلاميه نود و پنج ماده اى لوتر
کد خبر: ١٣٧٤٢ تاریخ انتشار: ٢٣ شهریور ١٣٩٢ - ١٦:٠٠ تعداد بازدید: 2783
اعلاميه نود و پنج ماده اى لوتر

اعلاميه يا اصول پيشنهادى لوتر در سال 1517، يكى از نقاط عطف مهم در تاريخ مسيحيت و نيز مغرب زمين است; زيرا سرآغاز تحولات مهم و برگشت ناپذيرى در مناسبات دين و دولت از آن زمان به بعد بوده است.

اعلاميه يا اصول پيشنهادى لوتر در سال 1517، يكى از نقاط عطف مهم در تاريخ مسيحيت و نيز مغرب زمين است; زيرا سرآغاز تحولات مهم و برگشت ناپذيرى در مناسبات دين و دولت از آن زمان به بعد بوده است. خود لوتر آن را «نود و پنج تز در باب آمرزش» ناميد و در ابتدا آن را براى عالمان الهيات و اهل فن به لاتينى نوشت و سپس به زبان آلمانى ترجمه كرد و دير زمانى است كه روز انتشار آن به عنوان آغاز جنبش اصلاحات دينى در آلمان جشن گرفته مى شود. درباره اين اعلاميه، توجه به نكات زير اهميت دارد:

1. در مورد چگونگى انتشار اين اعلاميه دو روايت هست. بر اساس روايت اول، مارتين لوتر اين اعلاميه را در 31 اكتبر سال 1517 در «روز همه قديسان» در كليساى جامع ويتنبرگ نصب كرد. انتخاب اين روز نيز بدان سبب بود كه مردم از اطراف و اكناف براى بزرگداشت اين روز به كليساى يادشده مراجعه مى كردند. با اين كه اين روايت در بسيارى از كتب نقل شده اما ظاهراً مستند درستى ندارد و بنا به آنچه در دايره المعارف معتبر كاتوليك نقل شده، براى اولين بار يكى از ياران لوتر به نام ملانشتون چنين روايتى را نقل كرد و بعدها نيز اين روز جشن گرفته شد. افزون بر اين خود لوتر در دست نوشته ها و خاطراتش ـ كه بسيارى از تحولات مهم زندگى خود را بيان كردهـ نه تنها اشاره اى به اين واقعه نمى كند كه نكته ديگرى را ذكر مى كند كه نقل خواهيم كرد.

روايت دوم آن است كه لوتر ملاحظات خود را نه براى عموم بلكه براى بزرگان كليساى آلمان فرستاد و كوشيد با يادآورى اين موضوع به آنان، بدعت پيداشده را به گونه اى مسالمت آميز از ميان بردارد. بهترين مؤيد اين مطلب نقل قولى از خود لوتر از «مجموعه آثار» وى است: «آنگاه نامه اى همراه با مسئله هايم براى اسقف ماگدبورگ ارسال كردم و از او استدعا كردم كه تتسل را از موعظه در مورد اين مسائل احمقانه باز دارد... چنين شد كه رساله من عليه نوشته هاى تتسل كه اكنون چاپ شده است، منتشر شد و در عرض دو هفته تمام آلمان را فراگرفت» (فلاورز، اصلاحات، ص33). به علاوه، اصول و نكات مورد نظر خود را به زبان لاتينى نوشت و اين زبان در آن زمان، زبانى علمى و خاص عده اى اندك از دانشوران آن عصر بود. بديهى است كه اگر مخاطب لوتر، عموم مردم بود، وى اعلاميه خود را به همان زبان آلمانى مى نوشت; همچنان كه بعدها آثار مهمش را به قلمى شيوا و به آلمانى منتشر كرد.

2. به جرئت مى توان گفت كه صنعت نوپاى چاپ، اولين تأثير عميق خود در تحولات فكرى قرن شانزدهم را با انتشار گسترده آثار لوتر در اروپا آغاز كرد و اعلاميه لوتر اولين اثر لوتر بود كه در تيراژى وسيع در سراسر اروپا منتشر شد.

3. آنچه در ظاهر دليل آمرزشنامه فروشى و گردآورى پول بود، ساختن كليساى عظيم سنت پيتر در رم بود. خشم آلمان ها از اين بود كه سرمايه هاى آنان از آلمان بيرون رفته، در ايتاليا صرف ريخت و پاش هاى دربار پاپ مى شود و البته اين راز برملا نشده بود كه نيمى از درآمد آمرزشنامه ها مصرف ديگرى داشت. سراسقف ماينز جوانى بود كه شرايط كافى براى اسقف شدن را نداشت ولى با قرض گرفتن از خاندان فوگر توانست اين پست را با پرداخت پول به پاپ به دست آورد، ولى بعدها در بازپرداخت بدهى خود دچار مشكل شد و با تبانى پاپ قرار شد كه از محل درآمد آمرزشنامه ها، بدهى اش پرداخت شود.

4. مهم ترين موضوع مورد مناقشه در اين اعلاميه فروش آمرزشنامه بود. آمرزشنامه چه بود و چه كاركردى داشت؟ بر اساس آنچه از نقل قول مورخان برمى آيد، اين سنت در كليساى كاتوليك وجود داشت كه هر گاه كسى مرتكب گناه مى شد، نزد كشيش مى رفت و به نشانه پشيمانى از گناه خود، اعتراف مى كرد. كشيش پس از مراسم توبه، تكاليفى را بر فرد توبه كار مقرر مى كرد مانند سفر به زيارتگاه هاى مسيحى مانند فلسطين، روزه گرفتن، اعانه هاى مالى به يتيم خانه ها و كليساها. حال جاى اين پرسش بود كه كشيش ها با چه مجوز و دليل الهياتى اعتراف مى گرفتند و گناه مى بخشودند؟ آيا مجوّز آنها براى اين عمل شامل همه گناهان بود يا بعضى از گناهان؟ مربوط به زندگان بود يا شامل اموات و مردگان نيز مى شد؟ در مجموع آنچه از كلمات محققان و مورخان به دست مى آيد، آن است كه اين سنت از قرن سيزدهم ميلادى آغاز شد، ولى منحصر به بخشودن گناهان موقت نه ابدى آن هم از زندگان بود. اين بخشودگى ممكن بود كه بدون هيچگونه مجازات مادى و اين جهانى باشد. پاره اى از مجازات ها صرفاً در برزخ قابل جبران بود. در نتيجه، اگر كسى موفق به توبه كامل نمى شد، بايد در برزخ آن را جبران مى كرد. كسانى كه بدون توبه نيز درگذشته بودند به همين سرنوشت گرفتار مى آمدند. اما به هر حال، اين مجازات ها «نتيجه» توبه بود نه «شرط» آن. با گذشت زمان اين رسم و سنت دگرگون شد و منافع مالى نيز با آن گره خورد و كار به جايى رسيد كه فرد با پرداخت اندك پولى و گرفتن برات از عذاب مى توانست مرتكب هر گناهى شود و با خيال آسوده و وجدانى غيرملامتگر به خواسته ها و تمايلات درونى ناصواب خود جامه عمل بپوشاند. نقطه آغاز اين روند جديد، جنگ هاى صليبى بود كه نياز به سرباز و ساز و برگ جنگى داشت. در ابتدا، سربازان با ورود به عرصه جنگ با مسلمانان، كفاره گناهان خود را مى پرداختند و ديگر نيازى به توبه نداشتند و با گذشت زمان، كسانى كه سپاهيان صليبى را حمايت مالى مى كردند، از اين موهبت معنوى برخوردار مى شدند و معاف از اعتراف. اما اين كه چگونه كشيشان در موقعيتى قرار گرفتند كه واسطه بين خالق و مخلوق شده و به افراد نامه برائت از عذاب و جهنم دهند، پاسخ اين بود كه مسيح با رنجى كه به جان خريد و مرگى كه پذيراى آن شد، گنجينه اى بس ارجمند باقى گذاشت و پاپ به عنوان وارث و ميراث دار اين گنجينه بس ارجمند مى توانست افراد را بيامرزد. كشيشان نيز نمايندگان او در اين موضوع بودند. كم كم اين مضمون بر سر زبان ها افتاد كه به محض آن كه پول در صندوق اعانات كليسا انداخته شود، روح از عذاب برزخ نجات مى يابد.

5. روند آمرزشنامه فروشى چنان شكل رسوايى شكوه و به خود گرفت كه شخصى چون اراسموس،اومانيست بزرگ كه تا آخر عمر نيز به آيين كاتوليك وفادار ماند، سرانجام زبان به شكوه اعتراض گشود: «دربار رُم ظاهراً شرم و حيا را فراموش كرده است زيرا هيچ چيز شرم آورتر از اين آمرزش نامه فروشى ها نيست» (فاسديك، مارتين لوتر، ص56).

6. آنچه در اين اعلاميه محور نقد و اعتراض است، فروش آمرزش نامه است و اين در حالى است كه اصل اساسى در تفكر لوتر آموزه آمرزيدگى به وسيله ايمان از طريق فيض است. لوتر در اعلاميه خود به اين اصل هيچ اشاره اى نمى كند. شايد بتوان گفت كه دليل اين تفاوت و اختلاف، پيدايش تطور و رشد در انديشه لوتر در سال هاى بعد باشد. آنچه در الهيات كليسا در قرون وسطى بسيار بر آن تأكيد مى شد، مسئله عمل و انجام شعاير بود. خود لوتر در ابتدا نيز بر همين منوال رفتار كرد و در دير راهبان، موبه مو قوانين و قواعد رهبانى را اجرا مى كرد، چنان كه خودش مى گويد: «من راهب شايسته اى بودم و چنان آداب و مقررات را مو به مو اجرا مى كردم كه اگر بنا بود تنها يك راهب به خاطر انجام آداب و مقررات رهبانى به بهشت برود، آن راهب، من بودم. همه دوستان من در دير اين مطلب را تأييد مى كنند. ....با اين حال، وجدانم، مرا آرام نمى گذاشت و هميشه در ترديد بودم و با خود چنين مى گفتم: تو كارت را به خوبى انجام ندادى و چنان كه بايد، تائب و پشيمان از گناه نبودى. تو بدون اعتراف آن را ترك كردى. هر چه كوشيدم كه وجدان ناآرام، ناتوان و بلازده ام را با استفاده از سنّت هاى بشرى درمان كنم، نتوانستم و آن را بيش از پيش ناآرام، ناتوان و بلازده يافتم» (مك گراث، مقدمه اى بر تفكر نهضت اصلاح دينى، ص229)، اما بعدها به اين نتيجه رسيد كه راه رستگارى و نجات از مسير انجام شعاير نمى گذرد. اولين جرقه اين انديشه زمانى به ذهنش خطور كرد كه رساله اول روميان را تدريس مى كرد و به آيه هفدهم رسيد. لوتر خود اين تحول روحى را شرح داده است: «من قطعاً در پى آن بودم كه پولس را با نامه او به روميان بشناسم، اما هيچ چيز به اندازه اين عبارت در فصل اول رساله به روميان نتوانست مرا از اين كار منصرف سازد: «در آن عدالت خدا مكشوف مى شود» (روميان، 1: 17)، زيرا من از عبارتِ «عدالت خدا» متنفرم; عبارتى كه آن چنان كه به من آموخته بودند، به معناى عدالتى بود كه خداوند بر اساس آن عادل است و گناهكارانِ غيرعادل را مجازات مى كند. هر چند كه زندگى من در لباس رهبانى، عارى از هر گونه سرزنش و ملامت بود، با اين حال، خود را در محضر خدا، فردى گناهكار با وجدانى ناآسوده مى دانستم و نمى توانستم معتقد باشم كه او را با كارهاى خود راضى كرده ام; زيرا واقعيت اين است كه من بيش از آن كه خداى عادل را دوست داشته باشم، از او نفرت داشتم... . در فهم منظور پولس از اين عبارت، مأيوس و سرخورده شده بودم. سرانجام، پس از آن كه روز و شب به غور و تأمل درباره ربط كلمات «در آن عدالت خدا مكشوف مى شود از ايمان تا ايمان، چنان كه مكتوب است كه عادل به ايمان زيست خواهد نمود» پرداختم، كم كم به درك اين مطلب نايل شدم كه «عدالت خداوند» همان چيزى است كه عادل به وسيله آن و با هديه خداوند (ايمان) خواهد زيست و جمله «عدالت خدا مكشوف مى شود»، اشاره به عدالتى انفعالى دارد كه بر اساس آن، خداوند مهربان ما را به وسيله ايمان مى آمرزد; چنان كه مكتوب است كه «عادل به ايمان زيست خواهد كرد.» اين موضوع، بى درنگ به من چنان احساسى داد كه گويى بار ديگر به دنيا آمده ام يا گويى درهاى بهشت به رويم گشوده شده و من وارد آن شده ام. از آن پس، چهره كامل كتاب مقدس را در پرتو نور تازه اى مشاهده كردم. .. و هم اكنون عبارت «عدالت خداوند» را كه روزى از آن نفرت داشتم، شيرين ترين عبارت مى دانم و بدان عشق مىورزم و آن را ارج مى نهم; زيرا اين عبارت پولس، راه ورود من به بهشت بود» (همان، ص232). رفته رفته دين درونى و توبه قلبى نزد او اهميت بسيار يافت تا جايى كه از شعاير هفتگانه فقط دو مورد (تعميد و آيين عشاى ربانى) را قابل قبول دانست و مابقى را انكار كرد و سرانجام اذعان كرد كه نيل به رستگارى و عادل شمردگى نزد خداوند تنها با ايمان و بهره گيرى از فيض او ميسر است.

7. لوتر هيچ گاه تصور نمى كرد كه مناقشه او سرانجام كليساى غرب را دچار انشقاق خواهد كرد. او تصور مى كرد كه بدعتى در آيين مسيح رخ داده و او با كمك گرفتن از كتاب مقدس مى تواند آن را از ميان بردارد و البته پاپ نيز از او حمايت خواهد كرد; اما بعدها دريافت كه خيال باطلى در ذهن مى پرورانده است. بدين سبب، وى در ابتدا حريم و حرمت پاپ را پاس داشت و تنها به انتقاداتى ملايم و غيرمستقيم از پاپ قناعت كرد، اما با گذشت زمان دريافت كه آب از سرچشمه گل آلود است و از اين رو پاپ را در نوك پيكان حملات و انتقاداتش قرار داد و سرانجام پس از گذشت دو سه سال، او را دجّال و ضدمسيح ناميد.

8. از آنچه بيان شد، درمى يابيم كه انگيزه لوتر از نوشتن و انتشار اين اعلاميه نه ستيزه جويى و رويارويى مستقيم با پاپ و نه راه انداختن جنگى تمام عيار عليه او و سلسله مراتب كليسايى بود. هر چند لوتر سرانجام به اين وادى كشانده شد، اما نه خواهانش بود و نه از آن رضايت داشت او دريافته بود كه كليسا با درد و بيمارى مزمنى دست و پنجه نرم مى كند. او حتى به شهادت فقراتى از همين اعلاميه، به حمايت پاپ اميدوار بود، زيرا اساس انتقادات و پيشنهادهايش بازگشت به كتاب مقدس بود. به بيان ديگر، لوتر در اين مرحله نه آغازگر مبارزه اى سياسى و اجتماعى بلكه مبارزه اى علمى بود و مخاطبانش نه عامّه مردم بلكه اساتيد الهيات در دانشگاه ها بودند. باز هم بايد تأكيد كرد كه او در اساس راهبى كاتوليك و مؤمن و معتقد بود كه به معتقداتش سخت پايبند بود.

9. لوتر در اين اعلاميه مطالبى را بيان كرد كه طى دويست سال پيش از آن، مصلحانى مانند جان هوس در جهان مسيحيت بر سر آن به رويارويى با كليساى كاتوليك پرداخته و البته تاوان سختى نيز براى آن داده بودند كه از دست دادن جان يكى از آنها بود. با اين حال، آنان نتوانستند جريانى نيرومند و جنبشى سازمان يافته را رهبرى كنند و لذا موج اول اصلاحات دينى در غرب به راحتى سركوب شد اما همين موج، زمينه را براى موج بسيار نيرومندى در آينده هموار كرد كه به هيچ وجه قابل مهارشدن نبود. آنچه باعث شد كه اين موضوع در قرن شانزدهم طوفانى برپا كند، آن بود كه تحولات پيچيده اجتماعى سخت از چنين معارضه اى حمايت مى كرد. همين موضوع كه اين بحث علمى، بر خلاف خواست لوتر و به شكلى فورى و فراگير، به ميان توده مردم كشيده شد، مى تواند شاهدى بر اين موضوع باشد. ظهور تمايلات ملى گرايانه و ناسيوناليستى در سراسر اروپا و احساس انزجار از فرمانبرى از فرمانروايى خارجى در ايتاليا موجب شده بود كه هم مردم و هم شاهزادگان و قدرت هاى محلى مستمسكى براى طغيان پيدا كنند و سخن حق لوتر جرقه اى بود كه اين آتش را شعلهور كرد. به همين دليل نيز بود كه لوترِ اصلاح طلب نه تنها تحت فشار قدرت هاى محلى قرار نگرفت، كه تنها تكيه گاه او در برابر قدرت پاپ و امپراتورى همانها بودند و اين خود يكى از وجوه تمايز و افتراق ميان موج اول و دوم اصلاحات دينى در غرب است.

10. در هنگامه اى كه لوتر علم مخالفت برافراشت، اومانيست هايى مانند اراسموس نيز فعال بودند و لوتر نيز از دستاوردهاى فكرى و علمى آنان بهره بسيار برد. از سوى ديگر، مخالفت هاى لوتر با پاپ و سلسله مراتب كليسايى اين تصور نادرست را براى آنان پديد آورد كه لوتر نيز به مبانى فكرى و اعتقادى آنان پايبند است. البته اين خطاى در تصور به سود هر دو طرف بود اما چندان نپاييد و اين به هنگامى بود كه لوتر و اراسموس بر سر موضوعاتى مانند اراده و اختيار انسان دچار اختلاف شدند و در ردّ يكديگر كتاب نوشتند.

11. مطالب لوتر در اين اعلاميه موجب اعتراض شديد مقامات كليساى كاتوليك در آلمان شد، به گونه اى كه سراسقف ماينز متن اعلاميه را به همراه شكوائيه اى عليه لوتر به رم فرستاد و از آنان استمداد كرد. البته مقامات كليساى كاتوليك در رم از اين كه لوتر به خود اجازه داده كه به مقام و موقعيت آنان متعرض شود، سخت خشمگين بودند، اما به دليل پاره اى از ملاحظات سياسى از برخورد خشن و تند با لوتر احتراز كردند و كوشيدند تا مناقشه را به نحو نسبتاً مسالمت آميزى خاتمه دهند. البته اصرار كليساى كاتوليك رم بر مواضع خود و سرسختى متقابل لوتر، راه را براى هر گونه مصالحه اى بست و پس از دو سال مقام پاپى ناگزير شد كه مخالفت خود را با 41 مورد از اصول مورد نظر لوتر اعلام كند. نقطه اوج اين تحول در ارتباط با پاپ، تكفير لوتر و طردش از كليسا ضمن صدور دستورى پاپى، و نيز آتش زدن اين توقيع به شكل علنى توسط لوتر بود.

12. به طور كلى، لوتر در اين اعلاميه تعاليم كليساى كاتوليك در باب توبه و مفيدبودن آمرزش نامه ها را زير سؤال برد و تا حدودى متعرض مقام پاپى و شأن اختصاصى او شد. وى در آغاز نوشته خود، سخنش را با دستورى از عيسى مسيح آغاز كرد كه مردم را به توبه دعوت كرد و مراد او را نه رسم و آيين رايج بلكه توبه درونى و قلبى دانست و اقتدار پاپى را صرفاً در بخشودن مجازات هايى دانست كه خودش وضع كرده و صريحاً اعلام كرد كه نجات روح در برزخ با انداختن پول در صندوق اعانات فاقد مبنايى در كتاب مقدس است و البته تنها تأثيرش، افزون شدن آز و طمع فروشندگان آمرزش نامه و ستانندگان پول است. لوتر در اين اعلاميه چنين نبود كه به طور كلى مقام پاپ و شأن كشيش را منكر شود. بلكه آن را مهم شمرد و در عين حال اعلام كرد كه كسى كه بى اعتنا به بينوايان مى گذرد و آمرزش نامه مى خرد، تنها به غضب الهى گرفتار است و كسى كه به مستمندان كمك مى كند يا قرض مى دهد كارش بهتر از آن است كه آمرزش نامه مى خرد. وى به بيانى طعنه آميز گفت، اگر پاپ اخاذى و باجگيرى واعظانِ آمرزش نامه ها را مى دانست، ترجيح مى داد كه كليساى سنت پيتر به كلى به خاك تبديل شود تا اين كه با گوشت و خون مردمانى بينوا آباد شود و شايد نيز ترجيح مى داد كه كليساى يادشده را فروخته و هزينه مردمى اين چنين كند يا از درآمد خودش به عنوان ثروتمندترين فرد در جهان، شخصاً به اين كار اقدام كند.

13. ماكياولى در سال 1513، چهار سال پيش از انتشار اعلاميه لوتر، چنين گفت: «هر كس اصول اساسى آن مذهب (مسيحيت) را وارسى كند و ببيند كه تا چه اندازه عملكرد و كاربرد فعلى آن با آن اصول متفاوت است، خواهد گفت كه ويرانى يا كيفر سرسخت آن مذهب قريب الوقوع است» (بومر، جريان هاى بزرگ در تاريخ انديشه غربى، ص219).

14. امروزه بسيارى از مطالب مذكور در اين اعلاميه، مسائلى جزئى و پيش پاافتاده به نظر مى رسد ولى واقعيت اين است كه طرح اين مسائل در آن عصر و رويارويى با پاپ و تشكيك در مسائلى كه پذيرفتگى الهياتى ديرينه اى يافته بود، كارى بود بس دشوار و نيازمند به كسانى بود كه با تهور و بى باكى به استقبال مخاطرات روند و به همين سبب بود كه همين مطالب خشم كاتوليك ها را برانگيخت و آنان را به رويارويى درازمدت با لوتر و هوادارانش واداشت.

15. آنچه در پى مى آيد، برگردانى است از ترجمه انگليسى اين اعلاميه در كتاب Martin Luther, Selection from His Writings. ترجمه ديگرى از اين متن به زبان انگليسى را در نشانى ذيل مى توان يافت: http://en.wikisource.org/wiki/95These

نظر به عشق و دلبستگى به راستى و با هدف برگرفتن آن، نكات زير در ويتنبرگ به رياست پدر گرامى، مارتين لوتر، از فرقه آگوستين، و استاد علوم انسانى و الهيات مقدس و استاد رسمى در اين موضوعات در اين مكان در معرض بحث عمومى گذاشته مى شود. بنا به تقاضاى وى، هر كس كه نمى تواند به طور حضورى در بحث حاضر شود، مى تواند به صورت مكتوب چنين كند.

1. هنگامى كه خداوند و استاد ما، عيسى مسيح، دستور داد كه «توبه كنيد» در پى آن بود كه سراسر زندگى مؤمنان مالامال از توبه شود.

2. برداشت شايسته از اين سخن اين نيست كه منظور وى اشاره به آيين توبه باشد، به معناى اعتراف و رضايتمندى آن گونه كه كشيش آن را برگزار مى كند.

3. با اين حال، معناى آن به توبه قلبى نيز محدود نيست، زيرا چنان توبه هايى پوچ و بى حاصل است، مگر آن كه نشانه هايى بيرونى از رياضت هاى مختلف جسم را به همراه داشته باشد.

4. تا زمانى كه بيزارى از خود ادامه دارد، (به معناى توبه حقيقى درونى) مجازات گناه نيز ادامه دارد، به ديگر سخن تا زمانى كه به ملكوت آسمان ها وارد شويم.

5. پاپ نه قدرت و نه اراده آن را دارد كه مجازاتى را عفو كند، مگر مجازات هايى كه خودش با صواب ديد خود يا بر حسب قانون كليسايى وضع كرده است.

6. خود پاپ نمى تواند از گناه بگذرد. او تنها مى تواند اعلام و تاييد كند كه خدا آنها را بخشوده است يا حداكثر اين كه گناهانى را ببخشايد كه با صواب ديد خودش وضع كرده است. به جز اين موارد، گناه دست نخورده باقى مى ماند.

7. در عين حال، خدا گناه هيچ كس را بدون تسليمِ فروتنانه نزد كشيش، كه نماينده اوست، نمى بخشايد.

8. قوانين مربوط به توبه تنها در مورد كسانى صدق مى كند كه هنوز زنده اند و مطابق خود قوانين، هيچ يك از آنها در مورد مردگان صدق نمى كند.

9. به همين سان، روح القدس با عمل كردن در شخص پاپ، فيض را براى ما ظاهر مى كند; با در نظرگرفتن اين حقيقت كه مقررات پاپى هيچ گاه نمى تواند در مورد مرگ يا در موارد دشوار انطباق يابد.

10. اين اقدامى خطا و از سر جهالت است كه كشيشان مجازات هاى قانونى را به مردگان در برزخ نيز تعميم مى دهند.

11. هنگامى كه مجازات هاى قانونى، تغييريافته و قابل انطباق بر برزخ باشد، مطمئناً به نظر مى رسد كه بذر (گياه ماشك) به هنگام خواب كشيشان كاشته شده است.

12. مجازات هاى قانونى در مورد روزهاى گذشته تعيين مى شود نه در مورد روزهاى آينده.

13. مرگ بر همه مدعيات كليسا نقطه پايانى مى نهد. حتى اگر افراد در شرف مرگ باشند، برحسب قانون كليسا مرده به شمار مى آيند.

14. نقصان در پارسايى يا عشق، در شخصِ در حال مرگ لزوماً با ترسى عظيم توأم است و ترس بيشتر در جايى است كه پارسايى يا عشق در كمترين حدّ خود است.

15. چنين بيم و هراسى به خودى خود براى پديد آوردن درد برزخ كافى است، صرف نظر از هر چيز ديگرى كه گفته شده باشد; زيرا بسيار زود به وحشت نوميدى نزديك مى شود.

16. به نظر مى رسد كه اينها وجوه تفاوت مشابهى براى فرق نهادن ميان دوزخ، برزخ، و بهشت و نيز ميان نوميدى، نامطمئنى و اعتماد باشد.

17.در واقع، بايد از آلام ارواح در برزخ كاست و به همين ميزان به خير و ثواب افزود.

18. افزون بر اين، بنا به هيچ يك از مبانى عقل يا كتاب مقدس نمى توان اثبات كرد كه اين ارواح از جايگاه شايستگى (براى نجات) بيرون يا از رشد در فيض ناتوانند.

19. به نظر نمى رسد كه بتوان اثبات كرد كه هميشه آنها از رستگارى مطمئن و دلگرمند، حتى اگر خود ما بسيار بدان مطمئن باشيم.

20. از اين رو، پاپ هنگامى كه از بخشودن تمامى گناهان سخن به ميان مى آورد، منظورش «همه» به معناى واقعى كلمه نيست، بلكه تنها چيزهايى است كه خودش وضع كرده است.

21. از اين رو، تمامى كسانى كه به هنگام موعظه در باره آمرزش نامه ها مى گويند كه آدمى مى تواند به وسيله آمرزش نامه هاى پاپ از هر مجازاتى تبرئه شده و نجات يابد، در خطا هستند.

22. در واقع، او نمى تواند از روح هاى در برزخ مجازات هايى را ببخشايد كه بنا به قانون كليسا در زندگى كنونى بايد بدان مبتلا باشند.

23. اگر بخشودگى كامل را بتوان به كسى اعطا كرد، اين در مورد كامل ترين افراد صدق خواهد كرد، يعنى عده اى بسيار اندك.

24. در نتيجه، بايد چنين باشد كه بخش عمده اى از مردم فريفته وعده بى حساب و كتاب و پر سر و صداى رهايى از مجازات شده اند.

25. همين قدرتى كه پاپ به طور كلى در مورد برزخ اعمال مى كند، هر يك از اسقفان در قلمروى اسقفى و كشيشان در قلمروى كشيشى مى توانند اعمال كنند.

26. پاپ هنگامى كه ارواح برزخى را با شفاعتى كه از آنان به عمل مى آورد، نه به وسيله قدرت كليدها (كه نمى تواند بر آنان اعمال كند) مى بخشايد، كار شايسته اى انجام مى دهد.

27. براى اين موعظه كه به محض اين كه صداى پول در صندوق به صدا درمى آيد، روح از برزخ پرواز مى كند، هيچ مبناى الوهى وجود ندارد.

28. بدون شك امكان دارد كه هنگامى كه صداى پول در صندوق به صدا در مى آيد، حرص و آز افزايش يابد، اما هنگامى كه كليسا شفاعت مى كند، همه چيز به اراده خدا بستگى دارد.

29. با در نظر گرفتن آنچه در باره قديس سورينوس Severinus و قديس پاسكال گفته شده، چه كسى اطلاع دارد كه همه ارواح در برزخ خواهان رهايى اند؟

30. هيچ كس از واقعيت ندامت خود مطمئن نيست چه رسد به اين كه از دريافت آمرزش تمام و كمال آسوده خاطر باشد.

31. كسى كه آمرزش نامه ها را با حسن نيت (bona fide)مى خرد، به همان اندازه اندك است كه كسانى كه واقعاً پشيمان و توبه كارند; به عبارت ديگر بسيار اندك اند.

32. همه كسانى كه گمان مى كنند كه از نجات خود به وسيله نامه هاى آمرزش نامه آسوده خاطرند، براى هميشه مطرودند و به سرنوشت معلمان خود گرفتار خواهند آمد.

33. ما بايد احتياط بيشترى در برابر كسانى داشته باشيم كه معتقدند كه آمرزش نامه هاى پاپى هديه اى آسمانى و بسيار ارزشمند است.

34. زيرا فيض انتقال يافته به وسيله اين آمرزش نامه ها صرفاً با مجازات هاى «توبه» آيينى ارتباط دارد كه به وسيله آدمى وضع شده است.

35. اين با تعاليم مسيحى سازگار نيست كه موعظه و تعليم داده شود كه كسانى كه ارواح را در ازاى پول نجات مى دهند، يا مجوزهاى اعترافى را خريدارى مى كنند، ديگر نيازى به توبه از گناهان خود ندارند.

36. هر فرد مسيحى كه به راستى توبه كند، از موهبت بخشودگى كامل از مجازات و گناه برخوردار خواهد شد و اين را به او بدون داشتن آمرزش نامه مى دهند.

37. هر فرد مسيحى، زنده يا مرده، در همه مزاياى مسيح و كليسا شركت مى كند، و اين مشاركت را خداوند به او بدون آمرزش نامه ها عطا مى كند.

38. با اين حال، نبايد بخشودگى و آمرزش پاپ را دست كم گرفت، زيرا همان گونه كه قبلا گفته شد،آنان آمرزش الهى را اعلام مى كنند.

39. حتى براى فرهيخته ترين الهيدانان بسيار دشوار است كه با مردم در باره مزاياى فراوان آمرزش نامه ها سخن به ميان آورند، و در عين حال، در زمانى بعد از فضيلت توبه بگويند.

40. گناهكارى كه به راستى پشيمان شده، جوياى مجازات هاى گناهان خود است و عاشقانه تاوان مى دهد، در حالى كه كثرت آمرزش نامه ها وجدان افراد را تضعيف مى كند و چنان مى سازد كه از آمرزش نامه ها نفرت داشته باشند.

41. آمرزش نامه هاى پاپى تنها بايد با احتياط تعليم داده شود تا مبادا مردم برداشتى نادرست به دست آورند و گمان كنند كه آنها بر ساير كارهاى خود ترجيح دارند كه از جمله آنها عشق است.

42. به مسيحيان بايد ياد داد كه پاپ اصلا منظورش اين نيست كه خريد آمرزش نامه قابل مقايسه با كارهاى برآمده از رحمت است.

43. به مسيحيان بايد آموخت كه كسى كه به بينوايان كمك مى كند يا به افراد نيازمند قرض مى دهد، كارش بهتر از كار كسانى است كه مبادرت به خريد آمرزش نامه ها مى كنند.

44. اين بدان سبب است كه عشق با كارهايى كه از سر عشق صورت گرفته رشد مى كند و آدمى فرد بهترى مى شود، در حالى كه با آمرزش نامه ها نه تنها فرد بهترى نمى شود بلكه از مجازات هاى خاصى مى گريزد.

45. به مسيحيان بايد آموخت كه آن كس كه نيازمندى را مى بيند اما (با بى اعتنايى) از او مى گذرد، او براى آمرزش نامه پول مى دهد اما از بخشودگى پاپ سودى نمى برد بلكه تنها خداوند را به غضب مى آورد.

46. به مسيحيان بايد آموخت كه آنها موظفند كه در حد ضروريات زندگى پيش خود نگهدارند و نبايد به هيچ وجه آن را براى گرفتن آمرزش نامه به باد دهند مگر آن كه بيش از حد نياز داشته باشند.

47. به مسيحيان بايد آموخت كه آنها آمرزش نامه ها را داوطلبانه مى خرند و هيچ الزامى به انجام اين كار ندارند.

48. به مسيحيان بايد آموخت كه در اعطاى آمرزشنامه ها، پاپ نيازى بيشتر و اشتياقى افزون تر به دعاى آنان براى خودش دارد تا پول هاى گردآورى شده.

49. به مسيحيان بايد آموخت كه آمرزش نامه تنها زمانى مفيد است كه آدمى به آن تكيه نكرده باشد. از اين بالاتر اين كه اگر پرواى از خداى را به خاطر آنها از دست دهد بسيار زيان بارتر است.

50. به مسيحيان بايد آموخت كه اگر پاپ اخاذى ها و باجگيرى هاى واعظان آمرزش نامه ها را مى دانست، ترجيح مى داد كه كليساى سَنْت پيتر به تلى از خاك تبديل مى شد تا اين كه با پوست، گوشت و استخوان رمه هايش برپا شود.

51. به مسيحيان بايد آموخت كه پاپ شايد مايل باشد كه، چنان كه در وقت ضرورت بايد اين گونه باشد، كليساى سنت پيتر را بفروشد و آن را به علاوه پول هاى خودش به بسيارى از آن كسان بدهد كه تاجرانِ مغفرت به اصرار از آنان پول ستاندند.

52. تكيه كردن بر آمرزش نامه ها براى دست يافتن به نجـات كار بيهوده و عبثى است، حتى اگر مباشران يا در واقع خود پاپ براى تضمين اعتبار آنها، روح خودش را گرو نهد.

53. كسانى دشمن مسيح و پاپ اند كه اجازه نمى دهند كه كلام خدا در بعضى از كليساها موعظه شود و هدف آنها اين است كه آمرزش نامه ها در كليساهاى ديگر فروخته شود.

54. كلام خدا آسيب خواهد ديد، اگر در يك موعظه زمانى مساوى يا بيشتر به آمرزش نامه ها اختصاص يابد تا به كلام خدا.

55. پاپ نمى تواند اين نظر را ناديده بگيرد كه اگر آمرزش نامه ها (كه موضوع كوچكى است) با يك زنگ جشن گرفته شود، يك نمايش يا يك مراسم، بشارت (موضوعى بسيار بزرگ تر) به همراه صد زنگ، صد مشايعت و صد مراسم موعظه شود.

56. خزائن كليسا كه پاپ آمرزشنامه ها را از آن توزيع مى كند، در ميان قوم مسيح به اندازه كافى سخن از آن به ميان نيامده يا شناخته شده نيست.

57. اين كه اين خزائن موقتى و گذرا نيست، از اين واقعيت روشن مى شود كه بسيارى از سوداگران آن را به رايگان نمى فروشند، بلكه تنها آن را گردآورى مى كنند.

58. آنان نه شايسته مسيح اند و نه قديسان، زيرا افزون بر پاپ، اين شايستگى ها هميشه فيض را به درون انسان انتقال مى دهد، و صليب، مرگ و دوزخ را در بيرون انسان به ياد مى آورد.

59. قديس لارنس St. Laurenceگفت كه تهيدستان ذخيره هاى كليسا هستند، ولى وى اين اصطلاح را در سنت عصر خود به كار برد.

60. ما به گونه اى نسنجيده نمى گوييم كه ذخيره هاى كليسا، كليدهاى كليسايند و به وسيله شايستگى مسيح اعطا شده اند.

61. زيرا روشن است كه قدرت پاپ به خودى خود براى بخشودگى از مجازات و موارد ذخيره شده (به تعويق افتاده) كافى است.

62. ذخيره حقيقى كليسا «انجيل مقدسِ» شكوه و فيض خداوند است.

63. به راستى مى توان اين ذخيره را نفرت انگيزترين چيز دانست، زيرا مى تواند اولى را آخرى بسازد.

64. از سوى ديگر، ذخيره آمرزش نامه از همه چيز پذيرفتنى تر است، زيرا مى تواند آخرى را اولى سازد.

65. از اين رو، ذخيره هاى بشارت تورهايى هستند كه در روزگاران گذشته آدم هاى پولدار را به دام مى انداخت.

66. ذخيره هاى آمرزش نامه ها تورهايى امروزى هستند كه براى به دام انداختن آدم هاى پولدار به كار مى روند.

67. آمرزش نامه ها كه سوداگران آنها را به عنوان بزرگ ترين لطف ها مى ستايند، در واقع ابزارهاى لطفى براى پول جمع كردنند.

68. با اين حال، آنها را نبايد با فيض خدا و ترحم نشان داده شده در صليب مقايسه كرد.

69. اسقف ها و كشيشان موظفند كه اختيارات آمرزش نامه هاى پاپى را با احترام فراوان دريافت كنند.

70. با اين حال، آنان مسئوليت بسيار بيشترى دارند كه دقيق تر بنگرند و به دقت وارد شوند، تا مبادا اين مردان خيالات خود را به جاى آنچه كه پاپ مأمور بدان است، موعظه كنند.

71. بگذار آن كه منكر خاصيت رسولى آمرزش نامه هاست مطرود و ملعون بماند.

72. از سوى ديگر، بگذار آن كه خود را در برابر هرزگى و افسارگسيختگىِ كلمات سوداگران آمرزش نامه حفظ كرده، مشمول رحمت باشد.

73. به همين سان، پاپ به درستى آنان را كه به گونه اى بر ضد تجارت آمرزش نامه مى كوشند، طرد كند.

74. اين بيشتر با ديدگاه هاى او موافق است كه كسانى را طرد كند كه از ملعبه آمرزش نامه ها براى توطئه كردن بر عليه عشق و راستى مقدس سوءاستفاده مى كنند.

75. اين تصورى احمقانه است كه آمرزشنامه هاى پاپى از چنان قدرتى برخوردارند كه مى توانند آدمى را بيامرزند، حتى اگر مرتكب كار محالى شده و به مادر خدا تعدى كرده باشد.

76. ماسخنى به عكس مى گوييم واظهار مى كنيم كه آمرزش پاپ نمى تواند كوچك ترين و ناچيزترين گناه را ببخشايد، تا حدى كه احساس گناه آنان مورد توجه است.

77. هنگامى كه گفته مى شود كه حتى اگر در اين زمان سنت پيتر نيز پاپ بود، نمى توانست فيض بيشترى اعطا كند، اين بى احترامى به سنت پيتر و پاپ است.

78. ما به عكس اظهار مى داريم كه او و هر پاپ ديگر از فيض هاى بيشترى برخوردار است، به عبارت ديگر، بشارت، قدرت هاى معنوى، موهبت هاى شفا و غيره آنگونه كه در قرنتيان 12: 28 اعلام شده است.

79. اين سخن كفر است كه نماد صليب با بازوان پاپ با صليبى كه مسيح بر بالاى آن جان داد ارزش يكسانى دارند.

80. اسقف ها، كشيشان و الهيدانان كه اجازه مى دهند كه وعده هايى از اين دست به مردم داده شود بدون هيچ مانع و رادعى بايد پاسخگوى آن باشند.

81. اين موعظه بى حساب و كتاب درباره آمرزش نامه ها، افراد فرهيخته را در احترام به پاپ در برابر اتهامات نادرست يا دست كم از انتقادات سخت عوام دچار مشكل مى كند.

82. براى نمونه، آنان مى پرسند چرا پاپ به سبب عشق (به مقدس ترين چيز) و به سبب نياز عالى روح هاى آنان، همه را از برزخ نجات نمى دهد؟ شايد به لحاظ اخلاقى اين بهترينِ دلايل باشد. در عين حال، او روح هاى بيشمارى را براى پول كه فاسدشدنى ترين چيز است، بازخريد مى كند تا بدين وسيله كليساى سنت پيتر را بسازد كه هدفى بسيار خُرد است.

83. مجدداً، چرا مراسم دفن و سالگرد براى مردگان همچنان از آن سخن به ميان مى آيد؟ چرا پاپ اعانه هاى خاص اين اهداف را از نو پرداخت نمى كند يا اجازه نمى دهد كه از نو پرداخت شود زيرا خطاست كه براى آن ارواحى دعا شود كه هم اكنون رهايى يافته اند.

84. باز مى گويم، اين نوع تازه اى از ترحم و دلسوزى از سوى خدا و پاپ است كه فردى بى تقوا كه دشمن خداست، اجازه مى يابد كه براى رهايى روح فردى پرهيزكار كه دوست خداست پول بپردازد، و اين در حالى است كه روح آن فرد پرهيزكار و عشقورزيده شده به سبب عشق و تنها بدان دليل كه نياز به رهايى دارد، اجازه نمى يابد كه بدون پرداخت پول رهايى يابد.

85. باز مى گويم، چرا قوانين شرعى در باب ندامت، اگر نگوييم عملا، به مدتى طولانى مهجور و مرده باقى مانده است؟ چرا آنها امروزه براى تحميل جريمه هايى مالى در قالب صدور آمرزش نامه مورد استفاده قرار گرفته اند، گويى همه قانون هاى مربوط به توبه به طور كامل معتبرند.

86. باز مى گويم، از آنجا كه در آمد كنونى پاپ از ثروت ثروتمندترين افراد بيشتر است، چرا او نبايد اين كليساى سنت پيتر را به جاى پول مؤمنانِ مستمند، با پول خود بسازد؟

87. بازمى گويم، پاپ چه چيزى را از مردمان بخشوده و معاف مى كند، همان كسانى كه با توبه كامل خود حق دارند كه به طور كامل بخشوده و برخوردار از آمرزش تامّ شوند؟

88. باز مى گويم، اگر بنا باشد كه پاپ اين بخشودگى ها و معافيت ها را اعطا كند، به اطمينان كارهاى خوب بزرگترى مى توان براى كليسا انجام داد، آن هم نه يكبار مانند اكنون بلكه صدها بار در طول روز براى بهره بردن فرد مؤمن هر آنچه كه باشد.

89. آنچه را كه پاپ در آمرزش نامه به دنبال آن است پول نيست، بلكه نجات ارواح است. حال چرا او نامه ها و آمرزش نامه هايى را كه پيش تر تصديق كرده معلق نمى كند. 90. اين پرسش ها موضوعاتى بسيار مهم در وجدان عامه است. سركوب آنان به وسيله صِرف زور و نه رد آنها به وسيله براهين و استدلال ها موجب مى شود كه كليسا و پاپ مورد تمسخر دشمنانشان قرار گرفته و مسيحيان را ناخرسند سازد.

91. از اين رو، اگر آمرزش نامه ها بر طبق روح و ذهن پاپ موعظه شود، همه اين مشكلات به سادگى حل خواهد شد و در واقع، ديگر وجود نخواهد داشت.

92. سپس دورى كنيد از آن پيامبرانى كه به قوم مسيحى مى گويند كه «صلح، صلح» در جايى كه صلحى در كار نيست.

93. آفرين و آفرين بر آن پيامبرانى كه به قوم مسيحى مى گويند كه «صليب … صليب» در جايى كه صليبى در كار نيست.

94. مسيحيان بايد تشويق شوند كه مشتاقانه از مسيح، سر خود، به وسيله مجازات، مرگ ها و دوزخ ها پيروى كنند.

95. از اين رو، بگذار كه آنان اطمينان بيشترى داشته باشند كه به وسيله محنت هاى بسيار نه از طريق وعده نادرست صلح به آسمان وارد شوند.

منابع:

New Catholic Encylopedia, Catholic University of America, 2003.

Hans goachim Hilberand (ed.) Encylopedia of protestantism, Routledge, 2004.

Bainton, Roland H., The Age of The Reformation, Canada, D. Van Nostranel Company, 1956.

John Dillenberger, (ed.) Martin Luther, Selections from His writings, New York, Archer Book, 1962.

بومر، فرانكلين لوفان، جريان هاى بزرگ در تاريخ انديشه، ترجمه حسين بشيريه. تهران: مركز بازشناسى اسلام و ايران، 1380.

فاسديك، هنرى امرسن، مارتين لوتر، ترجمه فريدون بدره اى. تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1383.

فلاورز، سارا، اصلاحات، ترجمه رضا ياسايى. تهران: انتشارات ققنوس، 1381.

برونر فسكى، جيكب، سنت روشنفكرى در غرب از لئونارودو تا هگل، ترجمه ليلا سازگار. تهران: انتشارات آگاه، 1383.

لين، تونى، تاريخ تفكر مسيحى، ترجمه روبرت آسريان. تهران: نشر فرزان روز، 1380.

مگ گراث، آليستر، درسنامه الهيات مسيحى، ترجمه بهروز حدادى. قم: انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1384.

مقدمه اى بر تفكر نهضت اصلاح دينى، قم: انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1382.

براون، رابرت مك آفى، روح آيين پروتستان، ترجمه فريبرز مجيدى. تهران: مؤسسه نگاه معاصر، 1382.

بهروز حدادی، فصلنامه هفت آسمان، شماره 28



Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | درباره ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | گالری تصاویر | خبرنامه | نظرسنجی | جغرافیای شیعه | آب و هوا | RSS
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه