2017 July 26 - چهار شنبه 04 مرداد 1396




پشت پردۀ استعفای پاپ بندیکت شانزدهم: فساد اخلاقی و کودک‌آزاری‌ کشیش‌ها
کد خبر: ١٣٧٣٩ تاریخ انتشار: ٢٣ شهریور ١٣٩٢ - ١٥:٤٩ تعداد بازدید: 2022
پشت پردۀ استعفای پاپ بندیکت شانزدهم: فساد اخلاقی و کودک‌آزاری‌ کشیش‌ها

پاپ بنديکت شانزدهم در مورخۀ 28 فوریۀ سال 2013 از مقام خود کناره گيري کرد. بسیاری معتقدند که افشاي فساد مالي و پولشويي در بانک واتيکان، بر ملا شدن اقدام پاپ در سرپوش گذاري بر روي فساد اخلاقي و به خصوص کودک آزاري کشيش هاي کاتوليک و چند مسالۀ فضاحت بار دیگر باعث خجالت زدگي پاپ و تصميم او به استعفا شد.

پاپ بنديکت شانزدهم که نام اصلي او جوزف راتسينگر(Joseph Ratzinger) است، 265 مين پاپ کليساي کاتوليک محسوب مي شود. او در سال 1927 در ايالت باواريا در جنوب آلمان متولد شد و در حال حاضر 86 سال سن دارد. بعد از فوت پاپ ژان پل دوم در سال 2005، او در سن 78 سالگي توسط شوراي کاردينال ها به عنوان پاپ جديد انتخاب شد و تا حدود هشت سال منصب پاپي را در اختيار داشت. اين توضيح هم مفيد است که در کلیسای کاتولیک، پاپ داراي دو نقش است: او هم رهبر کاتوليک هاي جهان محسوب مي شود و هم به عنوان حاکم سياسي کشور يا به عبارت بهتر «دولت شهر» واتيکان ايفاي نقش مي کند.

اعلام استعفا

پاپ بنديکت شانزدهم در مورخۀ یازدهم فوریۀ سال 2013، اعلام کرد که قصد دارد از مقام خود کناره گيري کند. اين خبر به سرعت از طريق رسانه هاي جمعي منتشر شد و شگفتي بسيار زيادي را در ميان عموم و همچنين نخبگان ايجاد کرد. حتي بعضي ها از آن به زمين لرزه تعبير کردند. البته استعفاي يک پاپ امر بي سابقه اي نبود و آخرين پاپي که قبل از راتسینگر اين کار را انجام داده بود پاپ گريگوري دوازدهم بود که در حدود 600 سال پيش از مقام پاپي کناره گیری کرده بود.

متن استعفانامه

در استعفانامۀ آقاي راتسينگر تعارفات معمول رعايت شد و او عبارات زيبايي را به کار برد. او در اين استعفانامه متذکر شد که بارها به وجدان خود مراجعه کرده و بالاخره به اين اطيمنان رسيده است که به علت کهولت سن و ضعف جسمي و روحي و ذهني و همچنين شرايط بسيار متغير جهاني، ديگر قابليت هدايت سفينة کليساي کاتوليک را ندارد. و در نتيجه اعلام کرد که از ساعت 20، روز 28 فورية سال 2013 که برابر بود با دهم اسفندماه سال 1391 هجري شمسي، ديگر پاپ نخواهند بود و شوراي کاردينال ها بايد دست به کار انتخاب پاپ جديد بشوند.

علل استعفا

بعد از اعلام اين استعفاء، گمانه زني ها در مورد علل اصلي استعفاي پاپ شروع شد و افراد و گروه هاي مختلف در سراسر جهان، متناسب با رويکردي که به پاپ و دستگاه واتيکاني داشتند، شروع به اظهار نظر در مورد علت يا علت هاي اصلي اين کناره گيري کردند. طيفي از اظهار نظرهاي مختلف در مورد استعفاي پاپ وجود داشت: در يک سوي طيف، کساني بودند که بايد آن ها را ايمانداران خطاب کنيم. دلايلي که آن ها براي استعفاي پاپ ارائه مي دادند همان دلايلي بود که خود پاپ در استعفا نامه اش ذکر کرده بود، که شامل ضعف بدني و خستگي روحي پاپ مي شد. به علاوة اينکه آن ها وارد جزئيات مي شدند و مثلاً مي گفتند که پاپ در آن اواخر در نشست و برخاست ها و راه رفتن ها و صحبت کردن و غيره دچار ضعف مشهود شده بود، يا اينکه مثلاً داستان سفر پاپ به مکزيک را يادآور مي شدند و اينکه او در آنجا در اتاق خودش در يک هتل، شب هنگام، وقتي که دنبال کليد برق مي گشته سرش به يک شيء سخت برخورد کرده و آسيب جدّي ديده است، و از اين قبيل مطالب؛ و اينکه او راضي نيستند با وجودي که افرادي مي توانند بهتر از ادارة امور برآيند همچنان بر مقام خود باقي بماند. اين مطالب را گروه ايماندار مطرح مي کرد. در منتهي اليه ديگر اين طيف کساني بودند که ما بايد آن ها را با عنوان دشمنان سرسخت پاپ بشناسيم: کساني که دشمني ديرينه با پاپ و دستگاه واتيکاني دارند و پاپ را دجّال زمان قلمداد مي کنند و مترصد کوچکترين فرصتي هستند تا به پاپ و واتيکان ضربه بزنند، و به نظر مي رسد که از دروغ گفتن و تهمت زدن هم هيچ ابايي ندارند. مسائلي که اين گروه به عنوان علت استعفاي پاپ مطرح مي کردند شامل فساد درون دستگاه واتيکان، از جمله فساد مالي و جنسي و اخلاقي عوامل دروني دولت واتيکاني، و همچنين فساد اخلاقي کشيش هايي بود که دستگاه واتيکان به اقصي نقاط جهان اعزام مي کند. مساله اين است که وجود و گسترش فساد در ميان کشيش ها امري بديهي است که حداقل در سال هاي اخير همة دنيا شاهد آن بوده اند، ولي اين گروه از مخالفان مطالبي را مطرح مي کردند که به نظر مي رسد به هيچ وجه معقول و منطقي نيست و بيشتر به تهمت و افترا شبيه است تا به واقعيت. قبح اين مطالب به قدري زياد است که در يک رسانة جمعي قابل مطرح کردن نيست، ولي به عنوان يک نمونة كوچك، مي توان اشاره کرد که يکي از اين قبيل سايت ها نوشت که جاسوس هايشان در واتيکان مطلع شده اند که انگيزة پاپ براي استعفا اين بوده است که بعد از کناره گيري از مسئوليت به اسپانيا سفر کند و با شريك جنسي اش كه همجنس خودش مي باشد ازدواج کند، و مطالبي از اين قبيل كه هرگز معقول و قابل باور نيست. اين ها هم در منتهي اليه ديگر طيف قررا داشتند. ولي افرادي هم بودند که در ميانة طيف قرار داشتند و ظاهرا بدون غرض حرف مي زدند و انصاف را رعايت مي کردند، و البته به هيج وجه مؤمنانه حرف نمي زدند و ظاهراً مي شد به حرف هاي آن ها اعتنا کرد و در مورد آن فکر کرد. اين گروه علاوه بر ذکر مسألة بيماري و ضعف جسمي و خستگي روحي پاپ و يادآوري ضربه اي که در سفر به مکزيک به سر پاپ وارد شد، موارد ديگري را هم مطرح مي کردند که مي توانست علت تصميم پاپ به استعفاء باشد. مثلاً مطرح مي کردند که دو روز قبل از اعلام تصميم پاپ به استعفاء، مشاجرة تندي بين او و گروهي از کاردينال ها درگرفته بود و در آن گفتگوي تند، او مجبور شده بود که تصميم به استعفاء بگيرد. يا اين که افشاي فساد مالي و پولشويي در بانک واتيکان باعث احساس شرمندگي پاپ شده بود. يا اينکه بر ملا شدن اقدام پاپ در سرپوش گذاري بر روي فساد اخلاقي و به خصوص کودک آزاري کشيش هاي کاتوليک و عدم مجازات عاملين اين سوء استفاده هاي جنسي، باعث خجالت زدگي پاپ و تصميم او به استعفا شده بود. همچنين مي گفتند که گروهي از کاردينال ها قرار بوده است که در آيندة نزديک، ماجراي فضاحت بار و تکان دهنده اي که به رشوه دهي دستگاه واتيکان مربوط مي شده است را گزارش بدهند و پاپ تصميم گرفته بود قبل از افشاي اين گزارش، صحنه را ترک بکند. و بعضي ها مي گفتند که استعفا از مقام پاپي ترفندي است تا راتسينگر بتواند در رأي گيري براي انتخاب پاپ بعدي شرکت و اعمال نفوذ کند تا پاپي انتخاب شود که مطلوب او باشد و بتواند سياست هاي او را دامه بدهد.

كودك آزاري كشيش ها

در مورد سو‌ء استفادۀ جنسي کشيش هاي کاتوليک از کودکان بايد گفت که بسياري از اين تجاوزها طي چند دهة گذشته اتفاق افتاده، ولي شواهد مربوط به آن ها چند سالي است که برملا شده است. مساله این است که آقای راتسينگر در دوران پاپ ژان پل دوم، دست راست این پاپ محسوب می شد. در سال 1981، پاپ ژان پل دوم او را به عنوان مسئول بخشی به نام «جماعت دکترین و ایمان» تعیین کرد که همان «ادارۀ تفتیش عقاید» قرون وسطی است که تغییر نام داده است. راتسینگر در دوران اين مسئوليت خود، مامور شد که به حدود سه هزار پروندۀ سوء استفاده جنسی رسیدگی کند. تا قبل از این مسئولیت، هر اسقفی در قلمرو خودش، مسئول رسیدگی به این گونه جرائم بود ولی بعد از این اقدام، همۀ پرونده ها در یک جا به طور متمرکز مورد رسیدگی قرار می گرفت. عمده اتهاماتی که در قضیه سوء استفاده های جنسی متوجه راستینگر است مربوط به همین دوران می شود. البته متهم اصلی، دستگاه واتیکان است ولی چون مسئولیت این قضایا به عهدۀ آقای راستینگر بوده است طبيعتاً انگشت اتهام به سوی او دراز می شود و او متهم می شود که درد و رنجی که کشیش های کودک آزار در طول چند دهه به کودکان بی گناه تحمیل کرده اند را نادیده گرفته، شواهد سوء استفاده های جنسی را مخفی کرده و روی جنایات بسیاری از کشیش های کودک آزار سرپوش گذاشته و به جای اینکه بسیاری از این کشیش ها را مجازات و خلع لباس کند صرفاً آن ها را از یک قلمرو اسقفی به قلمرو اسقفی دیگری انتقال داده و به اصطلاح سعی کرده است که این رویدادهای فضاحت بار را لاپوشاني کند و بدون هيچ گونه اقدام جدی، رفع و رجوع نمايد. به گفته منتقدین، شواهد این نوع بی اعتنایی ها و تأخیرها در دهه های 80 و 90 ،یعنی در دورانی که آقای راتسینگر بعد از پاپ ژان پل دوم، دومین شخصیت واتیکان محسوب می شد، فراوان است. البته مواردی هم هست که در آن ها شخص آقای راتسینگر مورد اتهام قرار دارد. مثلاً یک مورد هست که به سال 1980 برمی گردد، یعنی زمانی که راتسینگر اسقف اعظم شهر مونیخ در آلمان بود. در این ماجرا کشیشی به نام پیتر هولرمان که به او پدر هولرمان می گفتند نقش داشت. هولرمان به چند مورد سوء استفادۀ جنسی متهم شد. یکی از آن ها این بود که یک پسر یازده ساله را که در حال کوهپیمایی بود را گرفته، به او مشروبات الکلی خورانده و مستش کرده بود، بعد به داخل یک اتاق برده، درب را قفل کرده بود، پسر را عریان کرده و او را مجبور کرده بود كه سکس دهانی انجام دهد. پروندۀ این آقای، به اصطلاح، پدر هولرمان به هر حال از دفتر آقای راتسینگر عبور کرد ولی تنها مجازاتی که برای او در نظر گرفته شد این بود که به منظور درمان، او را از یک شهر به شهر دیگر انتقال دادند، و حتی پس از چند روز، مجددا او را مسئول گروهی از نوجوانان قرار دادند و او دوباره مرتکب سوء استفاده شد. البته مدافعان آقای راتسینگر مدعی هستند که این قصور از ناحیه معاون راتسینگر بوده است، ولی شواهد نشان می دهد که خود راتسینگر در این داستان نقش داشته است. نمونه دیگری که شخص آقای راتسینگر در آن متهم است به کشیشی به نام استفان کسیل در ایالت کالیفرنیای آمریکا مربوط می شود. ماجرا از این قرار بوده است که این آقای کشیش، دو پسر نوجوان را در اقامتگاه خودش زندانی مي كند، دست و پای آن ها را مي بندد و آن ها را آزار جنسی مي دهد. در سال 1981، وقتی که مقامات بالاتر در کالیفرنیا متوجه این قضیه شدند به واتیکان نامه نوشتند و درخواست کردند که این کشیش مجرم خلع لباس شود، و هشدار دادند که اگر این کشیش در مسئولیت خود باقی بماند افتضاحات بیشتری به بار خواهد آورد. طبق شواهد موجود، آقای راتسینگر در واکنش به این نامه، نامه ای به آن ها نوشت و اطلاعات بیشتری خواست، و بعد از اینکه نامۀ حاوی اطلاعات بیشتر را دریافت کرد چهار سال طول کشید تا به آن جواب بدهد. جوابی که راتسینگر به مقامات روحانی کالیفرنیا داد به زبان لاتین بود. راتسينگر در اين نامه نوشته بود که برای بررسی این قضیه به زمان بیشتري نیاز است. در این فرصت، کشیش کسیل در بخش خودش مشغول به کار بود و اتفاقاً مسئولیت نوجوان ها را برعهده داشت. نمونه دیگری هم هست که به کشیشی به نام پدر لورنس مورفی در ایالات ویسکانسین آمریکا مربوط می شود. پدر لورنس که مسئولیت یک مدرسۀ ویژه ناشنوایان را برعهده داشت به پسران نوجوانی که تحت سرپرستی اش بودند گفته بود که خدا از او خواسته است که مسائل جنسی را به آن ها آموزش بدهد. این کشیش با این حیله، حدود 200 نفر از این پسرهای ناشنوا را مورد سوء استفادۀ جنسی قرار داد. تا اینکه بالاخره اسقف اعظم میلواکی متوجه این داستان شد و به واتیکان نامه نوشت و درخواست کرد که در این مورد کاری انجام بشود. در این مورد هم راتسینگر هیچ اقدام جدی انجام نداد. البته بالاخره با اقدام معاون راتسینگر، محاکمۀ محرمانۀ این کشیش مجرم در سال 1996 شروع شد. ولی اين محاكمه ناتمام ماند و دلیل ناتمام ماندن آن این بود که این کشیش مجرم نامه ای خصوصی به راتسینگر نوشت و از او درخواست کرد که اجازه بدهد كه او باقیماندۀ عمرش را با عزت و احترام یک کشیش سپری کند. و البته راتسینگر هم موافقت کرد و پدر مورفی مجرم، با آرامش کامل به زندگی خودش ادامه داد و در آرامش مرد و با لباس روحانی هم دفن شد، و کسانی که در این بین حقشان ضایع شد و نادیده گرفته شد آن 200 نوجوان ناشنواي بی گناهی بودند که به هیچ وجه توان دفاع از خودشان را نداشتند و قربانی محافظه کاری های بی جای آقای راتسینگر شدند. گفتار پایانی به هر حال، به خاطر این سابقۀ بدعملی و بی عملی است که عده ای معتقد هستند که آقای پاپ بندیکت شانزدهم باید محاکمه شود و در همین دنیا پاسخگو باشد. و احساس شرم ناشی از این افشاسازی ها می تواند یکی از عوامل مهمی باشد که منجر به استفعای پاپ بندیکت شانزدهم از مقامش شد، اتفاقی که 600 سال بود در کلیسای کاتولیک رخ نداده بود و باعث شگفتی همگان شد.

منابع:

  1. http://world.time.com/2013/02/11/text-of-popes-resignation-announcement
  2. http://www.guardian.co.uk/world/2013/feb/11/pope-resigns-live-reaction
  3. http://www.huffingtonpost.co.uk/carl-packman/pope-benedict-xvi-fact-from-fiction_b_2715249.html
  4. http://www.telegraph.co.uk/news/religion/the-pope/9873281/Pope-Benedict-XVIs-resignation-A-drama-that-beats-any-Dan-Brown-plot.html
  5. http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2013/feb/15/pope-benedict-inacti...



Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب


صفحه اصلی | تماس با ما | درباره ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | گالری تصاویر | خبرنامه | نظرسنجی | جغرافیای شیعه | آب و هوا | RSS
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه